وصیّت نامه، اندیشه ای ماندگار

سرویس اندیشه جوان ایرانی؛ بخش مقالات دینی:

وصیّت نامه، اندیشه ای ماندگار

چکیده:

مقوله اخلاق و تأثیر آن بر زندگی اجتماعی از اهمیت فزاینده ای برخوردار است. شناخت الگوها و روش ها و کمک گرفتن از آنها جهت تصمیم گیری های بهتر باعث می شود که راهکار مناسب جهت بهره مند شدن از تکنیک های صحیح به دست آید و در نتیجه رضایت فردی و اجتماعی را به دنبال داشته باشد.
این مقاله در ضمن بررسی و معرفی معنا وصیت نامه تلاش می کند که در ابتدا به اهمیت و نحوه وصیت کردن بپردازد و در ادامه با اشاره به اقسام وصیت، به فلسفه و اثرات وصیت در زندگی دنیوی و اخروی و ویژگی های وصیت و در پایان به تغییر و تبدیل در وصیت می پردازد.

کلید واژه ها:

معنای وصیت، اهمیت وصیت، نحوه وصیت کردن، اقسام وصیت، فلسفه و اثرات وصیت، ویژگی و ملاک های وصیت، تغییر و تبدیل در وصیت

مقدمه:

سپاس و ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است و سلام درود بر بزرگترین پیام آور او و اهل بیت پاکش (صلوات الله علیهم اجمعین).
توجه به اخلاق و اخلاقیات از اولین لحظات آغاز زندگی بشر تجلی نموده و اخلاق چون درّی ملاک تمایز انسان از سایر موجودات بوده است و تجلی گاه مقام آدمیت.
اخلاق به عنوان یکی از نیازهای ضروری بشر همواره در درون او باقی است و با گذشت زمان و تغییر مکان از میان نمی رود. مانند: کمال طلبی، زیبایی دوستی، خدا جویی و ...
تا آنجایی که پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«همانا من برای اتمام و آموزش کامل اخلاق مبعوث شدم.»(1)
برای جلوگیری و حل و رفع مشکلات اخلاقی و اجتماعی و سازگاری و برخورد موثر و منطقی با موقعیت‌های گوناگون زندگی و تامین سلامت روانی و اجتماعی افراد جامعه بایستی به آداب معاشرت و مسائل اخلاقی جامعه توجه کافی داشت و با فرهنگ سازی و اطلاع رسانی افراد جامعه، از بروز انحرافات جلوگیری نمود و در نتیجه جامعه ای خالی از هر گونه مفاسد اخلاقی و ... را به ارمغان آورد.
بی شک، همه موجودات، طعم تلخ مرگ را خواهند چشید جز ذات لایزال الهی که همیشه بوده و خواهد بود. مخلوقات دیر یا زود، از این جهان فانی خواهند رفت، ولی نیاز به سفارش پس از مرگ، بسیار ضروری است تا نظام خانوادگی و روابط اجتماعی دچار مشکل نگردد.
چه بسا انسان هایی که بدون وصیت، از این جهان رفته اند و پس از مرگ آنان، اختلاف های شدید مالی میان اعضای خانواده اتفاق افتاده است یا اشخاص بیگانه، ادعای طلب کاری داشته اند. آیا بهتر نیست انسان با نوشتن وصیت نامه، از رخ دادن این غائله ها پیش گیری کند و خدای نکرده زیر دَین دیگران قرار نگیرد و سبب اختلاف خانواده نیز نشود.
پیامبر اسلام می فرماید: «وصیت نکردن، مایه ننگ این جهان و آتش آن جهان است.»(2)

1- معنی وصیت در لغت و اصطلاح

«کلمه «وصیت» از ماده «وصى» به معنای متصل شدن و متصل کردن می باشد و به قولى وصیّت را از آن جهت وصیّت گویند که کارهاى قبل از مرگ را به کارهاى بعد از مرگ متصل می نماید.»(3)
همچنین وصیت در اصطلاح فقه عبارت است از این که:
«انسان سفارش کند بعد از مرگش برای او کارهایی انجام دهند، یا بگوید بعد از مرگش چیزی از مال او ملک کسی باشد یا برای اولاد خ��د و کسانی که اختیار آنان با او است، قیم و سرپرست معین کند، و کسی را که به او وصیت می‌کنند وصی می‌گویند.(4)

2- اهمیت وصیت

با فرا رسیدن اجل نه مهلت چشم بر نهادن است و نه فرصت یک نفس کشیدن لذا بر هر مسلمانی بصیر و با ایمانی لازم است تا با یاد مرگ زندگی کند و از این مهم غافل نشود که نفس ها گام هایی است که به مرگ ختم می شود و غفلت از این امر مهم ممکن است ابدیت انسان را به خطر بیندازد چرا که سفری سخت پیش روی داریم و از جمله اسباب آسایش و تجهیز این راه، تنظیم و ترتیب امور بعد از مرگ است و این موضوع به قدری دارای اهمیت است که در روایات اسلامی تاکید های فراوانی در زمینه وصیت شده، از جمله در حدیثی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) می‌خوانیم: «سزاوار نیست مسلمان شب را به روز رساند مگر این که وصیت‏ نامه‏اش زیر سرش باشد.»(5) البته جمله «زیر سر بودن» به عنوان تاکید است، منظور آماده بودن وصیت است و در روایت دیگری می‌خوانیم: «کسى که بدون وصیت از دنیا برود مرگ او مرگ جاهلیت است.»(6)
در زیر ضرورت و اهمیت نوشتن وصیت را بررسی می کنیم:

1-2- عقلی

وقتی انسان حتما می میرد و حتی یک نفر را در طول تاریخ سراغ نداریم که مرگ را تجربه نکرده و یا نمی کند پس چاره ای نیست که مرگ را برای خود حتمی الوقوع بدانیم.
اگر کودکی ما را از خوردن آب نهی کند و بگوید که این آب سمی است عقل انسان حکم می کند حرف او را جدی بگیریم هر چند آن کودک را دروغ گو بدانیم چرا که مسئله سال ها زندگی بر روی کره خاکی مطرح است.
در مورد عالم پس از مرگ که هزاران نبی راستگو آن را تأیید کرده اند و از طرفی حرف از چند سال و چند صد سال زندگی در آن مطرح نیست بلکه ابدیت انسان در خطر می باشد به طریق اولی نمی توان نسبت به آن سهل انگاری نمود.
این انبیاء راستگو قیامت ما را در گروه اعمال دنیای ما قرار داده اند. پس عقل انسان حکم می کند که نسبت به اعمال حساس باشیم و بهترین حساسیت رسیدگی به امور دنیا از طریق نوشتن وصیت نامه می باشد.

2-2- اخلاقی

«وصیت یعنی رسیدگی به حق الله و حق الناس»
وصیت مؤمن نتیجه حساسیت مؤمن نسبت به حق الله و حق الناس است و از طرفی، موجب وضوح زندگی مؤمن و ادای امانت می شود.
به عبارتی وصیت هم نشانه پاکی مؤمن است و هم او را پاک می کند. پس موضوع وصیت نامه باید حق الله و حق الناس باشد.
وصیت نامه روشن می کند که وصیت کننده حق الله و حق الناس دارد و همین امر موجب می شود تا ایشان زندگی خود را اصلاح کند و بعد از این اصلاح دوباره وصیت کند و دوباره متوجه بقیه حق الله و حق الناس های خود بشود و باز در مسیر اصلاح خویش قدم بر می دارد و آرام آرام وصیت نامه ای بنویسد که در آن هیچ حق الله و هیچ حق الناسی نباشد.

3-2- اجتماعی

یکی از فوائد مهم نوشتن وصیت نامه اثر اجتماعی آن می باشد. کسی که وصیت نامه می نویسد معلوم می شود که به حدود الهی پایبند می باشد و چنین کسی نه تنها موجب فساد در جامعه نمی شود بلکه هم خود او راحت تر در جامعه زندگی می نماید و هم جامعه از دست او در امان است.
شما تصور کنید شخصی را که به تعداد زیادی بدهکار باشد و از تعدادی نیز طلبکار می باشد و وصیت نکرده از دنیا می رود. از طرفی عده ای به پول خود نمی رسند و از طرفی دیگر عده ای پول حرام به جیب می زنند. وارثان هم سر درگم می شوند و همین موضوع امنیت جامعه را به خطر می اندازد و مردم را نسبت به یکدیگر بد بین می نماید و زمینه کلاهبرداری در جامعه شکل می گیرد.
اگر نوشتن وصیت نامه در یک جامعه به صورت یک فرهنگ در آید بسیاری از مشکلات جامعه حل خواهد شد چرا که نوشتن وصیت نامه انسان ها را مؤمن می کند و موجب صلاح دنیا و آخرت مردم یک جامعه می شود و مگر ما شاهد هزاران نا امنی در جامعه نیستیم که ریشه در بی دینی دارد و مطمئن هستیم که اگر مردم مؤمن شوند بسیاری از مشکلات جامعه حل خواهد شد.

4-2- فقهی

اگر ودیعه و امانت های دیگران نزد کسی باشد و حق الناس یا حق الله تعالی بر عهده‌ی او باشد و در دوران حیات توانایی اداء آنها را نداشته باشد واجب است در مورد آنها وصیت نماید.

3- چگونه وصیت کنیم!

رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «کسی که هنگام مرگ وصیت را نیکو نشمارد همانا نقصی در عقل و جوانمردی او می باشد. عده ای پرسیدند ای رسول خدا چگونه وصیت کنیم ایشان در جواب پاسخ دادند: هنگامی که خواستی وصیت کنی در حالی که اطرافیان خویش را به دور خود جمع نموده ای بگو: خداوند تبارک و تعالی خالق و آفریننده آسمان ها و زمین است خداوندی که به پنهان و آشکار دانا است و اوست خداوند بخشنده و مهربان؛ همانا من در دار دنیا عهد می نمایم به سوی تو که خدایی نیست جز تو و برای او شریکی نمی باشد و به درستی که محمد (صلی الله علیه و آله) بنده و فرستاده توست و همانا در آمدن قیامت هیچ شک و شبهه ای نیست و تو کسانی را که در قبرها خفته اند مبعوث می نمایی و همانا حساب روز قیامت حق است و بهشت و به آن چه که وعده فرموده ای از نعمات آن از خوردنی ها و آشامیدنی ها و ازدواج همگی حق هستند و همانا آتش سوزان جهنم و ایمان حق است و دین همان است که تو وصف نموده ای و اسلام آن است که تو شرع نموده ای و قرآن این کتاب آسمانی همان طور است که تو نازل کردی و همانا خداوند حق و آشکار است و من در دار دنیا عهد می نمایم که رضایت دارم خداوند پروردگار من باشد و اسلام دینم و محمد پیامبرم و علی امامم و قرآن کریم کتابم و اهل بیت پیامبرت (صلوات الله علیهم اجمعین) امامان و پیشوایان من.
خداوندا تو مورد اعتماد من هستی در هنگام سختی و امید و هنگام اندوه شدید و ... و مونس و همدم من در قبر خداوندا قرار بده برای من عهدی را نزد خودت روزی که تو را ملاقات می کنم در حالی که صحرای قیامت بر پاست پس این عهد من است روزی که وصیت شده در آن به امور واجب و وصیت حقی است بر هر مسلمانی.
حضرت امام صادق (علیه السلام) بیان داشتند که تصدیق این جمله در سوره مریم آیه 87 می باشد که خداوند فرمود: «از شفاعت بى‏نصیبند، مگر آن کس که با خداى رحمان پیمانى بسته باشد.» و این همان عهد است ...»(8)

اقسام وصیت

1- وصیت عهدی

در وصیت عهدی شخص مسئولیت اموال خود و نیز سرپرستی فرزندان خویش را پس از مرگ به فرد یا افرادی می سپارد.
وصیت کننده را "موصی" و پذیرنده وصیت را "وصی" می نامند.

2- وصیت تملیکی

در وصیت تملیکی شخص کل اموال (بدون اجازه وارث) یا بخشی از دارایی های خود را به افرادی از خانواده خویش یا افراد دیگر تملیک می نماید.
وصیت کننده را "موصی" و پذیرنده وصیت را "موصی له" می نامند.
البته در وصیت تملیکی بایستی پس از مرگ وصیت کننده ابتدا مخارج کفن و دفن، دیون و واجبات مالی از اموالش پرداخت و سپس به وصیت او عمل شود.
طبق قوانین ارث نمی توان وارثی را به طور کامل از ارث محروم نمود اما فرد می تواند در زمان حیات اموالش را به نام دیگری کند.

3- وصیت مادی

وصیت گه به فرزندان و داد است ***نماز و روزه و حج و جهاد است
وصیت مادی راهی است برای جبران کاستی ها و کوتاهی های گذشته انسان و طرحی است برای اتمام کارهای نیمه تمام او در جریان زندگی؛ و همچنین نشانی است از دوراندیشی او برای بعد از مرگش و واقع بینی انسان به مرگش. از جمله وصایای مادی می توان حق الناس ها و ادای دیون دیگران را یاد آور شد.

4- وصیت معنوی

البته فواید وصیت منحصر به بعد مادی واقتصادی نیست: وصایای خداوند در قرآن مجید و وصایای ائمه، خاصه امام علی(علیه السلام) نشان از سازندگی وصیت و عبرت گیری برای اهل و عیال دارد. علاوه بر این ها یادگاری پسندیده و ماندنی برای نسل بعد و نیز موجب عمل به سنت و سیرة مردان خداست.
همچنین وصیت نامه های بزرگان و رجال علمی، خود گنجینه‌ای از تجربه‌ها و معارف و اندیشه‌های ناب علمی است که از دوران حیات گرد آورده‌اند و به بازماندگان خود انتقال می‌دهند. از جمله وصایای معنوی می توان به انجام دادن حج و توصیه ها و سفارش های گران بها اشاره نمود.
من اکنون که گویم وصیت ترا ***گذشته است عمری مرا پر بها
امام صادق (علیه السلام) در جواب شخصی که سوال کرد؛ اگر کسی بخواهد در راه خداوند وصیت نماید بهتر است چه عملی را انجام دهد ایشان فرمودند: «وصیت به انجام حج نماید که هیچ عملی بالاتر از آن نیست.»(9)
در زیر به ذکر چند نمونه از وصایای معنوی اشاره می نماییم:

1- وصیت به آئین پاک توحیدی

حضرت ابراهیم و حضرت یعقوب در آخرین روزهای زندگی به فرزندان خویش چنین وصیت نمودند: «ابراهیم و یعقوب فرزندان خود را در بازپسین لحظات عمر به این آئین پاک توحیدی وصیت کردند * هر کدام به فرزندان خود گفتند: «فرزندان من! خداوند این آئین توحید را براى شما برگزیده است» * بنا بر این جز بر این آئین رهسپار نشوید و جز با قلبى مملو از ایمان و تسلیم جهان را وداع نگوئید»(10)

2- وصیت معروف پیامبر در مورد اهل بیت (علیهم السلام) و قرآن

در واقع قرآن، مصداق وصیت معروف پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که فرمود:
«انى تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه و اهل بیتى و انهما لن یتفرقا حتى یردا على الحوض‏»
«دو چیز گرانمایه را در میان شما به یادگار مى‏گذارم: کتاب خدا و خاندانم و این دو هرگز از هم جدا نمى‏شوند تا در قیامت در کنار کوثر به من برسند»

3- آخرین وصیت امام صادق (علیه السلام) نماز بود

«ابو بصیر»از یاران بزرگوار امام صادق علیه السلام می‌گوید: پس از رحلت امام برای تسلیت به همسرش «ام حمیده‏» به خانه‌ی آن حضرت رفتم، در سوگ امام هر دو به‌تلخی گریستیم،آن گاه به من فرمود:
ای ابو بصیر! اگر به هنگام وفات امام می‌بودی، تعجب می‌کردی زیرا امام چشمان خویش گشود و فرمود: همه‌ی خویشاوندانم را نزد من آورید، و چون گرد آمدند امام به همه‌ی آنان نگاه کرد و فرمود: شفاعت ما ائمه شامل کسی که نماز را سبک بشمارد نمی‌شود.(11)

4- وصیت لقمان به فرزندش

راوی می گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم در وصیت لقمان چه چیزی بود. حضرت فرمودند: «شگفتی هایی در آن بیان شده بود و عجیب تر چیزی بود که به پسر خود گفته بود: از خداوند آن گونه بترس که اگر طاعت انس و جن را برای او آورده باشی هر آینه تو را عذاب کند و به خداوند متعال آن گونه امیداوار باش که اگر گناهان انس و جن را انجام داده باشی هر آینه تو را بیامرزد.»(12)

5- وصیت واجب

مثل وصیّت به حقّ اللَّه، حقّ الناس، قضای نماز و عبادات دیگر، پرداخت حقوق واجبه مانند خمس، زکات، دیون، بدهکاری‌های مردم.

مواردی از وصیت واجب:
1. هر ��اه انسان در پرداخت حق و واجب الهی، مانند خمس و زکات کوتاهی کرده باشد؛
2. هر گاه در نزد انسان امانت هایی از مردم باشد که اگر وصیت نکند احتمال از بین رفتن حقوِق آنها وجود داشته باشد؛
3. هر گاه بر عهدة انسان دیونی از مردم باشد که اگر وصیت نکند حق الناس ضایع شود؛
4. هر گاه شخص از چنان موقعیت خانوادگی یا اجتماعی برخوردار باشد که اگر وصیت نکند لطمة شدید و ضربة جبران ناپذیری بر سلامت خانواده یا اجتماع و دین مردم وارد شود.
6- وصیت مستحب: مثل وصیّت به امور خیریّه
7- وصیت مباح: مثل وصیّت فرزندان به نوع شغل، حرفه، لباس، طعام
8- وصیت مکروه: مثل وصیّت به مقبره سازی
9- وصیت حرام: مثل وصیّت به ایجاد مراکز فساد، انتشار کتب ضالّه

نکته: وصیت نمودن مستحب مؤکد است
«بر شما مقرّر شده که چون یکى از شما را (نشانه‏هاى) مرگ فرا رسد، اگر مالى از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزدیکان به طور شایسته وصیّت کند، این کار حقّ و شایسته پرهیزکاران است.»(14)
«بعضی وصیّت کردن را واجب دانسته‌اند، امّا از جمله‌ی «حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ» استفاده می‌شود که این عمل مستحبّ است و گر نه می‌فرمود: « حَقًّا عَلَى المؤمنین»(15)
«جمله «کتب علیکم» ظاهر در وجوب است به همین دلیل این تعبیر در مورد وصیت موضوع تفسیرهای مختلفی قرار گرفته:
1- گاه گفته می‌شود وصیت کردن در قوانین اسلامی هر چند عمل مستحبی است اما چون مستحبّ بسیار مؤکد است از آن با جمله «کُتِبَ عَلَیْکُمْ» تعبیر شده، و ذیل آیه آن را تفسیر می‌کند، زیرا می‌گوید: «حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ»، اگر این یک حکم وجوبی بود باید بگوید «حقا على المؤمنین».
2- بعضی دیگر معتقدند که این آیه قبل از نزول احکام ارث است، در آن وقت وصیت کردن در مورد اموال واجب بوده، تا ورثه گرفتار اختلاف و نزاع نشوند اما بعد از نزول آیات ارث این وجوب نسخ شد، و به صورت یک حکم استحبابی در آمد
3- این احتمال نیز وجود دارد که آیه ناظر به موارد ضرورت و نیاز باشد یعنی در جایی که انسان مدیون است یا حقی به گردن او است که در آنجا وصیت کردن لازم است (ولی از میان این تفاسیر تفسیر اول نزدیکتر به نظر می‌رسد.)»(16)

فلسفه و اثرات وصیت

1- جبران کاستی ها اقتصادی و تعدیل در جامعه

ممکن است در اقوام، آشنایان و دوستان انسان کسانی باشند که در مشکلات مادی و معیشتی به سر می برند از این رو لازم است علاوه بر بهره مندی بستگانی که ارث می برند، کمک های مالی و اقتصادی نیز به افراد کم درآمد بشود تا کاستی های اقتصادی جبران و تعدیل در جامعه صورت پذیرد.

2- نیاز بیشتر بعضی از وارثان

برخی از وارثان ممکن است در مشکلات بد اقتصادی به سر ببرند از این رو لازم است با کمک های مالی و مادی بیشتر موجبات آسایش و رفع گرفتاریها را از ایشان نمود به همین دلیل اسلام در کنار قانون ارث قانون وصیت را نیز وضع نموده و به شخص وصی اجازه می دهد در یک سوم از اموال خویش وصیت نماید تا برخی از خلأها و کاستی های مالی وارثان پر شود.

3- انجام کارهای خیر و عام المنفعه

«از این ها گذشته گاه انسان مایل است کارهای خیری انجام دهد اما در زمان حیات به خاطر نیازهای مالی خودش موفق به این امر نیست، منطق عقل ایجاب می‌کند که او از اموالی که زحمت تحصیل آن را کشیده برای انجام این کارهای خیر لا اقل برای بعد از مرگش محروم نماند.
مجموع این امور موجب شده است که قانون وصیت در اسلام تشریع گردد و آن را با جمله «حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ» تاکید فرموده است.»(17)

4- تداوم عمل صالح، پس از مرگ

مالک بن ربیعه گفت: ما نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودیم که مردی از طائفه بنو سلمه آمد و گفت: ای رسول خدا آیا بعد از مردن پدر و مادر باز هم می توان به آنها نیکی کرد؟ حضرت فرمودند: آری، به وسیله نماز خواندن، استغفار کردن برای آنها، عمل به وصیت آنها، احترام رفقای آنها و رفت و آمد با خویشاوندانی که بوسیله پدر و مادر با آنها خویشی وجود دارد.»(18)
در حدیثی دیگر راوی از یکی از امامان نقل می نماید: «خدای تعالی می فرماید ای فرزند آدم! با سه نعمت به تو احسان کردم: چیزهایی را از کارهایت پوشاندم که اگر خانواده ات آنها را می دانستند، تو را دفن نمی کردند. رزق و روزی تو را توسعه دادم و از تو قرض خواستم و تو کار نیکی پیش نفرستادی و تو را مهلت دادم که هنگام مرگت در یک سوم مال خویش وصیت کنی و تو نیکی و خیری را پیش نفرستادی.»(19)
سیر تکامل انسان نه تنها در این دنیا رقم می خورد بلکه در عالم برزخ نیز می تواند این سیر ادامه پیدا کند. یکی از مسائلی که باعث ترقی و تکامل روح انسان در عالم برزخ می گردد صدقات و نیکی هایی است که انسان به واسطه وصیت نمودن بخشی از اموالش در راه خدا نموده است و این موجب تداوم داشتن اعمال صالح انسان حتی پس از مرگ می شود.

5- ادای حقوق و امانات

به روشنی در آیات و روایات زیادی به اهمیت حق الناس و دیونی که بر گردن افراد است اشاره شده است از این رو انسان بایستی وضع دیون و اماناتی که به عهده او سپرده شده است را مشخص و حساب خود را معلوم نماید.

6- عامل تجدید محبت

همچنین وصیت وسیله ای برای جبران و ترمیم کوتاهی های گذشته نیز می باشد. با وصیت کردن می توان محبت را بین افراد بر قرار ساخت و سرپوشی بر بی مهری های گذشته گذاشت.

7- وصیت نشانه مالکیت انسان بعد از مرگ

وصیت نشانه مالکیت انسان پس از مرگ در یک سوم از اموال می باشد که به واسطه آن می تواند پرونده اعمال خیر و نیک خویش را باز نگه دارد.
تا آنجا که اگر کسی انجام وصیت شخصی را قبول نماید و بدون عذر آن را رها کند پاداش تمام کارهای قبلی او به پای وصیّت کننده طبق فرموده رسول خدا (ص) ثبت می‌گردد.
رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود:
«هر کس ابتدا به عهده بگیرد که وصیّت شخصی را انجام دهد، ولی سپس بدون عذر آن را رها کند، هیچ عملی از او قبول نمی‌شود و تمام فرشتگانِ میان آسمان و زمین او را لعنت می‌کنند و دائماً در غضب خداوند است و در برابر هر کلمه‌ی «یا ربّ» که مى‏گوید، یک لعنت بر او نثار مى‏شود و پاداش تمام کارهاى قبلى او به پاى وصیّت کننده ثبت مى‏گردد.»(20)

8- احترام به حقوق دیگران

«مردی از انصار فوت کرد در حالی که دارای چند طفل صغیر بود. وی اندک سرمایه ای را که داشت قبل از مرگ به قصد عبادت و جلب رضایت خداوند خرج کرده بود. برای همین فرزندانش پس از مرگ او به گدایی افتادند. این خبر به اطلاع پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) رسید. ایشان پرسیدند: با جنازه این مرد چه کردید؟‌ گفتند دفنش نمودید حضرت فرمود: اگر قبلا می دانستم، نمی گذاشتم او را در قبرستان مسلمانان دفن کنید. او مال خود را بدون توجه به فرزندانش از دست داده و آنها را چون گدایان بین مردم رها نموده است.»(21) «ایشان در نظیر همین مساله که بر شخصی نماز خوانده بودند و بعداً فهمیدند که تمامی اموال خود را در راه خدا بخشیده و ورثه خویش را محروم ساخته است بیان داشتند اگر این را قبلا به من گفته بودید من بر این آدم نماز نمی خواندم.»(22)
در وصیّت صحیح، که شخص به اندازه و درست وصیت می نماید در واقع احترام به حقوق دیگران می گذارد از همین رو فقها وصیت در بیش از یک سوم مال را جایز ندانسته اند.

9- وصیّت، نشانه‌ی دقّت و اهل حساب بودن است

وصیت نتیجه حساسیت نسبت به حقوق دیگران می باشد و از طرفی وضوح زندگی انسان را می رساند در نتیجه شخصی که وصیت می نماید به حدود الهی پایبند است.

10- وصیت نشانه دور اندیشی است

«بر شما مقرّر شده که چون یکى از شما را (نشانه‏هاى) مرگ فرا رسد، اگر مالى از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزدیکان به طور شایسته وصیّت کند، این کار حقّ و شایسته پرهیزکاران است.»(23)
«بعضى‏ها فکر مى‏کنند وصیّت کردن، زمینه‏ى زود مردن است، در حالى که یک نوع دوراندیشى است و اینکه مى‏فرماید: هنگام مرگ وصیّت کنید. چون آن لحظه، آخرین فرصت است و گر نه مى‏تواند سال ها قبل از فرا رسیدن مرگ، وصیّت کند.» (24)
هیچ مانعی ندارد که انسان قبل از آن پیش‌بینی کار خود را کرده، وصیت نامه خویش را آماده کند، بلکه از روایات استفاده می‌شود که این عمل بسیار شایسته‌ای است.
و این نیز نهایت کوتاه فکری است که انسان خیال کند با وصیت کردن فال بد می‌زند و مرگ خویش را جلو می‌اندازد، بلکه وصیت یک نوع دوراندیشی و واقع بینی غیر قابل انکار است، و اگر مایه طول عمر نباشد مایه کوتاهی عمر هرگز نخواهد بود.

ویژگی و ملاک های وصیت

1- وصیت از روی عقل نه از روی احساسات

«بر شما مقرّر شده که چون یکى از شما را (نشانه‏هاى) مرگ فرا رسد، اگر مالى از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزدیکان به طور شایسته وصیّت کند، این کار حقّ و شایسته پرهیزکاران است.»(25)
«وصیّت باید بر اساس «بِالْمَعْرُوفِ» یعنى عقل‏ پسند باشد، نه از روى کینه و انتقام و یا مهرورزى‏هاى بى‏جا و بى‏رویه. هم از نظر مبلغ و مقدار، و هم از نظر شخصى که وصیت به نام او شده، و هم از جهات دیگر باید طورى باشد که عرف عقلاء آن را عملى شایسته بدانند، نه یک نوع تبعیض ناروا و مایه نزاع و دعوا و انحراف از اصول حق و عدالت. هنگامى که وصیت جامع تمام ویژگی هاى بالا باشد، از هر نظر محترم و مقدس است، و هر گونه تغییر و تبدیل در آن ممنوع و حرام است.»(26)
«چون از ارث، تنها بعضی از بستگان بهره‌مند می‌شوند آن هم به مقدار معیّن، لذا اسلام سفارش می‌کند اگر در میان فامیل کسانی هستند که از ارث محرومند و یا سهم ارث آنان اندک است با وصیّت، در مورد توسعه‌ی سهمیّه آنان اقدام نماید، «ولى اگر کسى در این وصیّت رعایت عدالت نکند و یا ظلمى را روا دارد، گناه کبیره انجام داده است.»(27)
در لابلای متون روایی آمده است: شخصی با داشتن کودکانی صغیر، تمام اموال خود را در راه خدا بخشید. چون پیامبر (صلی اللَّه علیه و آله) متوجّه شدند، پرسیدند با این مرده چه کردید؟ گفتند: او را دفن کردیم. فرمود: اگر قبلًا به من خبر داده بودید، اجازه نمی‌دادم او را در قبرستان مسلمانان دفن کنید، چرا که او با داشتن این همه فرزند، برای آنان هیچ مالی نگذاشته و همه را در راه خدا داده است.»(28)
وصیّت، کار دقیقی است که اگر خدای ناکرده با بی‌توجّهی انجام شود و بعداً عامل فتنه و ناراحتی‌هایی گردد، تمام کارهای خیر محو می‌شود.» (29)
از پیامبر (صلی اللَّه علیه و آله) روایت شده است که فرمودند: «گاهى انسان شصت سال عبادت مى‏کند، ولى چون وصیّت نامه‏ى خود را عادلانه تنظیم نمى‏کند، به دوزخ مى‏رود.»(30)

2- عدالت در وصیت

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «یک فرد هفتاد سال عبادت می کند همانند بهشتیان و بعد در وصیت خود نسبت به حقوق دیگران ظلم و جور می نماید و پایان کارش به عمل جهنم ختم می شود و یک فرد هفتاد سال رفتار جهنمی داشته ولی در وصیت خود به حق و عدالت وصیت می نماید و کارش به اهل بهشت پایان می پذیرد. سپس پیرامون آیه (و آن کس که از حدود خدا تعدی کند ...) فرمودند: وصیت از حدود خداست.»(32)
همچنین در حدیثی دیگر از امام باقر (علیه السلام) می‌خوانیم: «کسى که در وصیتش عدالت را رعایت کند همانند این است که همان اموال را در حیات خود در راه خدا داده باشد، و کسى که در وصیتش تعدى کند نظر لطف پروردگار در قیامت از او بر گرفته خواهد شد!»(33)
در روایات اسلامی با توجه به بحثی که در آیات قرآن در مورد عدم تعدی در وصیت گذشت تاکیدهای فراوانی روی «عدم جور» و «عدم ضرار» در وصیت دیده می‌شود که از مجموع آن استفاده می‌شود همان اندازه که وصیت کار شایسته و خوبی است تعدی در آن مذموم و از گناهان کبیره است.
موضوع عدالت در وصیت تا آن اندازه‌ای در سخنان پیشوایان اسلام مورد تاکید واقع شده که یکی از ضروریات آن به شمار می رود.

3- جور در وصیت

امام علی (علیه السلام) فرمودند: «جور و ستم در وصیت، یکی از معاصی بزرگ است.»(34)
موارد جور و ستم در وصیت را می توان این گونه بر شمرد.

1-3- وصیت بیش از یک سوم

تعدی و جور و ضرار در وصیت آن است که انسان بیش از ثلث وصیت کند، و ورثه را از حق مشروع شان باز دارد. حتی «در بعضى از موارد که ورثه سخت نیازمندند دستور داده شده وصیت به ثلث هم نکنند و آن را به یک چهارم و یک پنجم تقلیل دهند.»(35)

2-3- تبعیض های ناروا به خاطر حب و بغض

تبعیضات ناروایی که به خاطر حب و بغض های بی‌دلیل انجام می گیرد باعث ایجاد کدروت، از هم گسیختگی افراد خانواده و ایجاد نزاع و کدورت بین اشخاص می شود. به همین دلایل وصیت نیکو و از روی عدالت و به دور از هر گونه ظلم و جور مورد اهمیت و تأکید در روایات اسلامی شده است از جمله، پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «کسی که با وصیت نیکو از دنیا برود با شهادت از دنیا رفته است و کسی که وصیت را هنگام مردن نیکو نپندارد، عقل و جوانمردیش ناقص است.»(36)

3-3- صحنه سازی نمودن بر ضد وارثان

خداوند متعال در ادامه احکام وصیت در سوره مبارک نساء آیات 11 و 12 می فرماید: «این توصیه‏اى است الهى که باید محترم شمرده شود، زیرا خداوند به منافع و مصالح شما آگاه است که این احکام را مقرر داشته و نیز از نیات وصیت کنندگان آگاه مى‏باشد»(37)، در عین حال «حلیم» است و کسانی را که بر خلاف فرمان او رفتار می‌کنند فورا مجازات نمی‌نماید.
«از آیه فوق به خوبی استفاده می‌شود که انسان حق ندارد از طریق وصیت یا اعتراف به بدهی که بر ذمه او نیست صحنه سازی بر ضد وارثان کند و حقوق آنها را تضییع نماید، او تنها موظف است دیون واقعی خود را در آخرین فرصت گوشزد نماید و حق دارد وصیتی عادلانه که در اخبار حد آن مقدار یک سوم تعبیر شده بنماید.
در روایات پیشوایان اسلام در این زمینه تعبیرات شدیدی دیده می‌شود از جمله در حدیثی می‌خوانیم:
«زیان رسانیدن به ورثه و محروم ساختن آنها از حق مشروع شان بوسیله وصیت‏هاى نا به جا از گناهان کبیره است.»(38)
اسلام در حقیقت با این دستور می‌خواهد هم شخص را از قسمتی از اموال خود حتی بعد از وفات بهره‌مند سازد، و هم وارثان را، مبادا کینه و عقده‌ای در دل آنها بوجود بیاید و پیوند محبت که باید بعد از مرگ هم باقی باشد سست گردد.»(39)

4- وصیت به اموال خیر

«در آیه‌ی شریفه وصیت به جای کلمه «مال» از کلمه «خَیْراً» استفاده شده «إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ»(40) تا روشن شود که مال و ثروت، مایه‌ی خیر و نیکی است و آنچه در اسلام مورد انتقاد قرار گرفته، مال حرام یا علاقه‌ی زیاد به مال یا ترجیح دادن مال بر کمالات فردی و نیازهای اجتماعی و یا استثمار مردم برای تحصیل آن است.
این تعبیر نشان می‌دهد که اسلام ثروت و سرمایه‌ای را که از طریق مشروع به دست آمده باشد و در مسیر سود و منفعت اجتماع به کار گرفته شود خیر و برکت می‌داند و بر افکار نادرست آنها که ذات ثروت را چیز بدی می‌دانند خط بطلان می‌کشد و از زاهد نمایان منحرفی که روح اسلام را درک نکرده و زهد را با فقر مساوی می‌دانند و افکارشان سبب رکود جامعه اسلامی و پیشرفت استثمارگران می‌شود بیزار است.
ضمنا این تعبیر اشاره لطیفی به مشروع بودن ثروت است، زیرا اموال نامشروعی که انسان از خود به یادگار می‌گذارد خیر نیست بلکه شر و نکبت است.»(41)
«از بعضی از روایات نیز استفاده می‌شود که از تعبیر «خیر» چنین به دست مى‏آید که اموال قابل ملاحظه‏اى باشد، و الا اموال مختصر احتیاج به وصیت ندارد، همان بهتر که ورثه آن را طبق قانون ارث در میان خود تقسیم کنند، و به تعبیر دیگر مال مختصر چیزى نیست که انسان بخواهد ثلث آن را به عنوان وصیت جدا کنند.»(42)
همچنین امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «که پدرم به من فرمود: ای جعفر! فلان مقدار از دارایی ام را برای من وقف کن!»(43)

5- بعد از مرگ فقط یک سوم

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «شخص پولدار می تواند تا زنده است هر نوع تصرفی در مال خود انجام دهد اگر بخواهد آن را می بخشد و اگر بخواهد آن را صدقه می دهد و اگر بخواهد می تواند همان طور بگذارد تا مرگش فرا رسد. پس اگر وصیت کرد (که در راهی خرج شود) جز به اندازه یک سوم حق وصیت ندارد؛ الا اینکه فضیلت در آن است که حق افراد تحت تکفل خود را ضایع نکند و به ورثه خود زیان نرساند.»(44)
ایشان در حدیثی دیگر بیان داشتند: «کسی که به یک سوم مال خود وصیت می نماید به تحقیق به ورثه خود ضرر می رساند و وصیت به یک پنجم و یک چهارم بهتر است از وصیت به یک سوم و اما اگر کسی به یک سوم مالش وصیت کرد پس وصیت وی ترک نشود.»(45)
طبق روایات اسلامی مقدار استحباب وصیت کمتر از یک سوم می باشد و هر چه کمتر باشد بهتر است زیرا جلوی ضرر و زیان ورثه می گیرد از همین روست که امام علی (علیه السلام) فرمودند: «وصیت به یک پنجم مال است زیرا خداوند تبارک و تعالی بدان راضی می باشد و وصیت نمودن به یک پنجم درست می باشد و به یک چهارم موجب مشقت و سختی است و وصیت به یک سوم موجب جور و از بین بردن است.»(46) و در حدیثی دیگر بیان داشتند: وصیت به یک پنجم مال نیکوتر است از وصیت به یک چهارم مال و وصیت نمودن به یک چهارم مال نیکوتر است از وصیت به یک سوم دارایی؛ و اگر به یک سوم رسید نباید وصیت ترک شود.(47)

6- لزوم شاهد هنگام وصیت کردن

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که مرگ یکی از شما فرا رسد، در موقع وصیت باید از میان شما، دو نفر عادل را به شهادت بطلبد یا اگر مسافرت کردید، و مصیبت مرگ شما فرا رسید، (و در آن جا مسلمانی نیافتید،) دو نفر از غیر خودتان را به گواهی بطلبید، و اگر به هنگام ادای شهادت، در صدق آنها شک کردید، آنها را بعد از نماز نگاه می‌دارید تا سوگند یاد کنند که: «ما حاضر نیستیم حق را به چیزى بفروشیم، هر چند در مورد خویشاوندان ما باشد! و شهادت الهى را کتمان نمى‏کنیم، که از گناهکاران خواهیم بود!»(48)

7- مکتوب بودن وصیت نامه

«بر شما نوشته شده: هنگامى که یکى از شما را مرگ فرا رسد، اگر چیز خوبى [مالى‏] از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزدیکان، بطور شایسته وصیت کند! این حقّى است بر پرهیزکاران!»(49)
البته وصیت لفظی ارزشمند است، ولیکن وصیتنامه کتبی ضرورت دارد، بویژه در کار مهمی همچون ادای امانت و پرداخت دین و ...
به راستی که اعلام زبانی در کارهای مهم، جای وصیت نامه کتبی را نمی‌گیرد. زیرا بر آن مطلبی که به زبان می‌گوید ممکن است چیزی زیاد یا کم کنند و یا تغییر دهند، یا انکار کنند و یا به فراموشی بسپارند اما آن که تغییر و تبدیلش مشکل است همان وصیتنامه کتبی است.

8- وصیت به حفظ حقوق همسر

«و کسانى که از شما در آستانه مرگ قرار مى‏گیرند و همسرانى از خود به‏ جا مى‏گذارند، باید براى همسران خود وصیت کنند که تا یک سال، آنها را (با پرداختن هزینه زندگى) بهره‏مند سازند به شرط این که آنها (از خانه شوهر) بیرون نروند (و اقدام به ازدواج مجدد نکنند). و اگر بیرون روند، (حقى در هزینه ندارند ولى) گناهى بر شما نیست نسبت به آنچه در باره خود، به طور شایسته انجام مى‏دهند. و خداوند، توانا و حکیم است.»(50)

1- وصیت در حال حیات قابل تغییر است

با گذشت زمان ممکن است تغییراتی در وضع اقتصادی و اجتماعی اشخاصی که وصیت برای آنها انجام شده است صورت پذیرد یا اینکه نظر شخص وصیت کننده تغییر پیدا کند از این رو شخص وصیت کننده می تواند وصیت قبلی خود را اصلاح و وصیت جدیدی را وضع نماید.

2- هشدار به موجب تغییر و یا تبدیل وصیت

«پس هر کس که آن (وصیّت را) بعد از شنیدن، تغییر دهد، گناهش تنها بر کسانى است که آن را تغییر مى‏دهند، همانا خداوند شنوا و داناست.»(52)
این آیه هم هشداری است به کسانی که در صدد تغییر و یا تبدیل وصیّت دیگران برمی‌آیند. اگر کسی بعد از شنیدن و با خبر شدن از موضوع وصیّت و موارد مصرف آن، دست به تغییر یا تبدیل آن بزند، گناه این تغییر و تبدیل به گردن همان کسی است که این عمل ناشایست را مرتکب شده است، ولی وصیّت کننده به پاداش خود می‌رسد. مثلًا اگر کسی وصیّت کند که به صد فقیر کمک شود، ولی به جای صد فقیر، اموال او را به دیگران دهند و آنان نیز خبر نداشته و مال را مصرف کنند، در این صورت وصیّت کننده که از دنیا رفته، به پاداش کمک به فقرا می‌رسد و گیرندگان بی‌خبر هم گنهکار نیستند، در این میان، گناه تنها به عهده‌ی کسی است که وصیّت را تغییر داده است و باید بداند که خداوند شنوا و آگاه است و کیفر این خیانت را در دنیا و آخرت به او خواهد داد.
در حدیث می‌خوانیم: «وصیّت را اگر چه به نفع یهودى یا نصرانى باشد، تغییر ندهید.»(53)

پیام‌ها:
1- تغییر وصیّت از سوی دیگران، حرام است. «فَمَنْ بَدَّلَهُ» «فَإِنَّما إِثْمُهُ»
2- حقّ مالکیّت، بعد از مرگ نیز محترم است و کسی حقّ تغییر وصیّت را ندارد. «فَمَنْ بَدَّلَهُ» «فَإِنَّما إِثْمُهُ»
3- گناه آگاهانه و مغرضانه، خطرناک‌تر است. «بَعْدَ ما سَمِعَهُ»
4- در وصیّت کردن، باید شاهد گرفت. «بَعْدَ ما سَمِعَهُ»
5- وصیّت کنندگان، به پاداش می‌رسند هر چند کسی وصیّت آنان را تغییر دهد.«إِثْمُهُ عَلَى الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ»
6- ایمان به اینکه ما در محضر خدا هستیم، بهترین عامل تقوی و دوری از تغییر و تبدیل وصیّت مردم است. «فَمَنْ بَدَّلَهُ» «إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»(54)

3- لزوم اصلاح وصیت های غلط و عدم وجوب عمل به آن

«و کسى که از انحرافِ وصیت کننده (و تمایل یک جانبه او به بعض ورثه)، یا از گناه او (که مبادا وصیّت به کار خلافى کند) بترسد، و میان آنها را اصلاح دهد، گناهى بر او نیست (و مشمولِ حکم تبدیلِ وصیّت نمى‏باشد.) خداوند، آمرزنده و مهربان است.»(55)
«آنچه در اسلام ممنوع شده، تغییر و تبدیل وصیّت‌های صحیح است، ولی اگر وصیّت سبب فتنه می‌شود و یا خلاف موازین شرع بود، تغییر آن اشکال ندارد.
مواردی که می توان بر خلاف وصیت عمل نمود:

1- 3- وصیت بیش از یک سوم مال

چنان که اگر وصیّت کننده بیش از یک سوم اموالش را وصیّت کند، می‌توان آن مقدار را کم نمود، «هر گاه وصیت به مقداری بیش از ثلث مجموع مال باشد، چرا که در روایات متعددی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه اهل بیت (علیه السلام) نقل شده که وصیت تا ثلث مال مجاز است و زائد بر آن ممنوع می‌باشد.(56)
«بنا بر این آنچه در میان افراد ناآگاه معمول است که تمام اموال خود را از طریق وصیت تقسیم مى‏کنند به هیچ وجه از نظر قوانین اسلامى صحیح نیست‏. و بر شخص وصى لازم است که آن را اصلاح کند و تا سر حد ثلث تقلیل دهد.»(57)

2-3- وصیت به ظلم و گناه و کار خلاف

در جایی که وصیت به ظلم و گناه و کار خلاف باشد، مثل اینکه وصیت کند قسمتی از اموالش را صرف توسعه مراکز فساد کنند، و همچنین اگر وصیت موجب ترک واجبی باشد. عمل به آن واجب نیست.

3-3- عمل به وصیت موجب فتنه و فساد

اگر عمل به وصیّت ایجاد فتنه و فساد می‌کند، می‌توان زیر نظر حاکم اسلامی در وصیّت تغییراتی داد.
به هر حال در اسلام بن بست وجود ندارد و چون مسیر تمام اعمال رسیدن به تقواست، می‌توان بر اساس تقوا تمام موارد ضد تقوا را اصلاح کرد.
پیام‌ها:
1- اصل اهمّ و مهمّ را باید مراعات کرد. احترام به وصیّت مهمّ است، ولی رفع فتنه و اصلاح امور مسلمین مهمّ‌تر است. «فَمَنْ خافَ» «فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ»
2- تغییر وصیّت باید بر اساس فتنه‌زدایی و اصلاح باشد. «فَمَنْ خافَ» «فَأَصْلَحَ»(58)

پی‌نوشت‌ها:

1- انما بعث لاتمم مکارم الاخلاق
2- «تَرْکُ الْوَصیَّةِ عارٌ فِی الدُّنْیا وَ نارٌ وَ شَنارٌ فِی الاْخِرَة.» نهج الفصاحه، 1141
3- قاموس قرآن، ج7، ص 223
4- توضیح المسائل ده مرجع، امام خمینی، مسئله 2694
5- «ما ینبغى لامرء مسلم ان یبیت لیلة الا و وصیته تحت راسه» وسائل الشیعه، ج 13، ص 352
6- «من مات بغیر وصیة مات میتة جاهلیة» همان
7- گنجینه معارف، 758 به نقل از کتاب الکنی و الالقاب، ج 2، ص 286
8- الکافی، ج 7، ص 2 و الفقیه، ج 4، ص 187 و التهذیب، ج 9، ص 174 و وسائل الشیعه، ج 19، ص 260 و مستدرک الوسائل، ج 2، ص 130 و بحار الانوار، ج 100،ص 193
9- «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ رَجُلًا أَوْصَى إِلَیَّ بِشَیْ‏ءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَقَالَ لِی اصْرِفْهُ فِی الْحَجِّ قَالَ قُلْتُ أَوْصَى إِلَیَّ فِی السَّبِیلِ قَالَ اصْرِفْهُ فِی الْحَجِّ فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ سَبِیلًا مِنْ سُبُلِهِ أَفْضَلَ مِنَ الْحَجِّ» من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 207
10- وَ وَصَّی بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ * أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ بقره / 132 و 133
11- «ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلوة‏» امالی صدوق ص 290 - وسائل الشیعة ج 3 ص 17
12- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ «قُلْتُ لَهُ مَا کَانَ فِی وَصِیَّةِ لُقْمَانَ قَالَ کَانَ فِیهَا الْأَعَاجِیبُ وَ کَانَ أَعْجَبَ مَا کَانَ فِیهَا أَنْ قَالَ لِابْنِهِ خَفِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خِیفَةً لَوْ جِئْتَهُ بِبِرِّ الثَّقَلَیْنِ لَعَذَّبَکَ وَ ارْجُ اللَّهَ رَجَاءً لَوْ جِئْتَهُ بِذُنُوبِ الثَّقَلَیْنِ لَرَحِمَکَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع کَانَ أَبِی یَقُولُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا [وَ] فِی قَلْبِهِ نُورَانِ نُورُ خِیفَةٍ وَ نُورُ رَجَاءٍ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ یَزِدْ عَلَى هَذَا وَ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ یَزِدْ عَلَى هَذَا» الکافی، ج2، ص 67 و وسائل‌الشیعة، ج 15، ص 216 و بحارالأنوار، ج 67، ص 352 و تحف‌العقول، ص 375 و قصص‌الأنبیاءللراوندی، ص 191 و مشکاةالأنوار، ص 119
13- http://pajooheshkade.com/index.php
14- «کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ» بقره / 180
15- تفسیر نور، ج1، ص 278
16- تفسیر نمونه، ج 1، ص 614
17- تفسیر نمونه، ج 1، ص 618
18- و قال مالک بن ربیعة: «بینما نحن عند رسول الله صلّی الله علیه و اله و سلّم إذ جاءه رجل من بنی سلمة، فقال: یا رسول الله هل بقی من برِّ أبویَّ شیءٌ أبرٌّ هما به بعد وفاتهما؟ قال صَلّی الله علیه و اله و سلّم: نعم، الصلاة علیهما، و الاستغفار لهما، و إنفاذ عهدهما، و إکرام صدیقهما، و صلة الرَّحم الّتی لا توصل إلّا بهما.» داستان معنوی ص 3367 الی 68
19- عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ بَعْضِ الْأَئِمَّةِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَقُولُ ابْنَ آدَمَ تَطَوَّلْتُ عَلَیْکَ بِثَلَاثٍ سَتَرْتُ عَلَیْکَ مَا لَوْ یَعْلَمُ بِهِ أَهْلُکَ مَا وَارَوْکَ وَ أَوْسَعْتُ عَلَیْکَ فَاسْتَقْرَضْتُ مِنْکَ فَلَمْ تُقَدِّمْ خَیْراً وَ جَعَلْتُ لَکَ نَظِرَةً عِنْدَ مَوْتِکَ فِی ثُلُثِکَ فَلَمْ تُقَدِّمْ خَیْراً من‌لایحضره‌الفقیه، ج 4، ص 181 و بحار الأنوار، ج 100، ص 198 و الخصال، ج 1، ص136
20- تفسیر أطیب البیان
21- گنجینه معارف، ص 761
22- گفتارهای معنوی، ص 159
23- «کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ» بقره / 180
24- تفسیر نور، ج1، ص 278
25- «کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ» بقره / 180
26- تفسیر نمونه، ج 1، ص 616
27- سفینة البحار، «وصى»
28- همان
29- تفسیر نور، ج1، ص 278
30- نهج الفصاحة، جمله 626.
31- گنجینه معارف، ص 760
32- قَالَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ سَبْعِینَ سَنَةً فَیَحِیفُ فِی وَصِیَّتِهِ فَیُخْتَمُ لَهُ بِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ سَبْعِینَ سَنَةً فَیَعْدِلُ فِی وَصِیَّتِهِ فَیُخْتَمُ لَهُ بِعَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ثُمَّ قَرَأَ وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ وَ قَالَ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ بحارالأنوار، ج 100، ص 201 و مستدرک‌الوسائل، ج 14، ص 93 و الدعوات، ص 235
33- «من عدل فى وصیته کان کمن تصدق بها فى حیاته، و من جار فى وصیته لقى اللَّه عز و جل یوم القیامة و هو عنه معرض» وسائل الشیعه، ج 13، ص 359 و من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 184
34- قَالَ عَلِیٌّ ع الْحَیْفُ فِی الْوَصِیَّةِ مِنَ الْکَبَائِرِ وسائل‌الشیعة، ج 19، ص 268 و من‌لایحضره‌الفقیه، ج 3، ص 565 و قرب‌الإسناد، ص 31 و علل‌الشرائع، ج 2، ص 567 و بحارالأنوار، ج 100، ص 197
35- وسائل الشیعه، ج 13، ص 360
36- عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ «مَنْ مَاتَ عَلَى وَصِیَّةٍ حَسَنَةٍ مَاتَ شَهِیداً وَ قَالَ ص مَنْ لَمْ یُحْسِنِ الْوَصِیَّةَ عِنْدَ مَوْتِهِ کَانَ ذَلِکَ نُقْصَاناً فِی عَقْلِهِ وَ مُرُوءَتِهِ» مستدرک الوسائل، ج 14، ص 92
37- «وَصِیَّةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ» نساء / 12
38- «ان الضرار فى الوصیة من الکبائر» وسائل الشیعه، ج 19، ص 268
39- تفسیر نمونه، ج3، ص 298
40- بقره / 180
41- تفسیر نمونه، ج 1، ص 615
42- تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 159
43- عن ابی عبدالله ع قال قال لب ابی یا جعفر اوقف لی من مالی کذا و کذا الکافی، ج 5، ص 117
44- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ «قُلْتُ لَهُ الرَّجُلُ لَهُ الْوَلَدُ أَ یَسَعُهُ أَنْ یَجْعَلَ مَالَهُ لِقَرَابَتِهِ فَقَالَ هُوَ مَالُهُ یَصْنَعُ بِهِ مَا شَاءَ إِلَى أَنْ یَأْتِیَهُ الْمَوْتُ إِنَّ لِصَاحِبِ الْمَالِ أَنْ یَعْمَلَ بِمَالِهِ مَا شَاءَ مَا دَامَ حَیّاً إِنْ شَاءَ وَهَبَهُ وَ إِنْ شَاءَ تَصَدَّقَ بِهِ وَ إِنْ شَاءَ تَرَکَهُ إِلَى أَنْ یَأْتِیَهُ الْمَوْتُ فَإِنْ أَوْصَى بِهِ فَلَیْسَ لَهُ إِلَّا الثُّلُثُ إِلَّا أَنَّ الْفَضْلَ فِی أَنْ لَا یُضَیِّعَ مَنْ یَعُولُهُ وَ لَا یُضِرَّ بِوَرَثَتِهِ» تهذیب‌الأحکام، ج 9، ص 188 و الکافی، ج 7، ص 9 و الإستبصار، ج 4، ص 122 و وسائل‌الشیعة، ج 19، ص 297
45- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ «مَنْ أَوْصَى بِالثُّلُثِ فَقَدْ أَضَرَّ بِالْوَرَثَةِ وَ الْوَصِیَّةُ بِالْخُمُسِ وَ الرُّبُعِ أَفْضَلُ مِنَ الْوَصِیَّةِ بِالثُّلُثِ وَ مَنْ أَوْصَى بِالثُّلُثِ فَلَمْ یَتَّرِکْ» الکافی، ج 7، ص 11
46- قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع «الْوَصِیَّةُ بِالْخُمُسِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَضِیَ لِنَفْسِهِ بِالْخُمُسِ وَ قَالَ الْخُمُسُ اقْتِصَادٌ وَ الرُّبُعُ جَهْدٌ وَ الثُّلُثُ حَیْفٌ» من‌لایحضره‌الفقیه، ج 4، ص 185
47- عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ «کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ لَأَنْ أُوصِیَ بِخُمُسِ مَالِی أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أُوصِیَ بِالرُّبُعِ وَ لَأَنْ أُوصِیَ بِالرُّبُعِ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أُوصِیَ بِالثُّلُثِ وَ مَنْ أَوْصَى بِالثُّلُثِ فَلَمْ یَتْرُکْ فَقَدْ بَالَغَ وَ قَالَ مَنْ أَوْصَى بِثُلُثِ مَالِهِ فَلَمْ یَتْرُکْ فَقَدْ بَلَغَ الْمَدَى» من‌لایحضره‌الفقیه، ج 4، ص 185
48- یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا شَهادَةُ بَیْنِکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حینَ الْوَصِیَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ أَوْ آخَرانِ مِنْ غَیْرِکُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَأَصابَتْکُمْ مُصیبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُما ��ِنْ بَعْدِ الصَّلاةِ فَیُقْسِمانِ بِاللَّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لا نَشْتَری بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی وَ لا نَکْتُمُ شَهادَةَ اللَّهِ إِنَّا إِذاً لَمِنَ الْآثِمینَ مائده / 106
49- کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقینَ بقره / 180
50- وَ الَّذینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِیَّةً لِأَزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلَی الْحَوْلِ غَیْرَ إِخْراجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ فی ما فَعَلْنَ فی أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ بقره / 240
51- گنجینه معارف، ص 760
52- «فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَى الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» بقره / 181
53- تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 159
54- تفسیر نور، ج1، ص 281
55- فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ بقره / 182
56- وسائل الشیعه، ج 13، ص 361، (کتاب احکام الوصایا باب 10)
57- تفسیر نمونه، ج 1، ص 617
58- تفسیر نور، ج1، ص 282

فهرست منابع و مأخذ
1- قرآن
2- الإستبصار، شیخ طوسی، 4 جلد، دار الکتب الإسلامیه تهران، 1390 هجری قمری
3- التهذیب، شیخ طوسی، 10 جلد، دار الکتب الإسلامیه تهران، 1365 هجری شمسی
4- الخصال، شیخ صدوق، دو جلد در یک مجلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1403 هجری قمری
5- الدعوات، قطب الدین راوندی، یک جلد، انتشارات مدرسه امام مهدی (عج) قم، 1407 هجری قمری
6- من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، 4 جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413 هجری قمری
7- الکافی، ثقة الاسلام کلینی، 8 جلد، دار الکتب الإسلامیة تهران، 1365 هجری شمسی
8- الأمالی، شیخ صدوق، یک جلد، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362 هجری شمسی
9- بحار الأنوار، علامه مجلسی، 110 جلد، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 هجری قمری
10- تحف العقول، حسن بن شعبه حرانی، یک جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1404 هجری قمری
11- تفسیر اطیب البیان فی تفسیر القرآن، طیب سید عبد الحسین، انتشارات اسلام - تهران، چاپ دوم، 1378 ش.
12- تفسیر نمونه، مکارم شیرازی ناصر، دار الکتب الإسلامیة - تهران، چاپ اول، 1374 ش.
13- تفسیر نور، قرائتی محسن، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن - تهران، چاپ یازدهم، 1383 ش.
14- تفسیر نور الثقلین، عروسی حویزی عبد علی بن جمعه، انتشارات اسماعیلیان - قم، چاپ چهارم، 1415 ق.
15- رساله توضیح المسائل ده مرجع، موسسه مطالعاتی منتظران موعود، انتشارات هاتف، نوبت چاپ اول، 1384 هجری قمری
16- قاموس قرآن، قرشی سید علی اکبر، دار الکتب الإسلامیة - تهران، چاپ ششم، 1371 ش.
17- قرب الإسناد، عبدالله بن جعفر حِمیَری قمی، یک جلد، انتشارات کتابخانه نینوی، تهران
18- قصص الأنبیاء (ع)، قطب الدین راوندی، یک جلد، چاپ بنیاد پژوهش‌های آستان قدس رضوی، 1409 هجری قمری
19- گفتارهای معنوی، شهید مرتضی مطهری (ره)، انتشارات صدرا، چاپ هفدهم، مهر 1376 هجری شمسی
20- گنجینه معارف، محمد رحمتی شهرضا، انتشارات صبح پیروزی، نوبت چاپ سوم: 1385
21- علل الشرائع، شیخ صدوق، یک جلد، انتشارات مکتبة الداوری قم
22- مستدرک الوسائل، محدث نوری، 18 جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام قم، 1408 هجری قمری
23- مشکاة الأنوار، ابوالفضل علی بن حسن طبرسی، یک جلد، کتابخانه حیدریه نجف اشرف، 1385 هجری قمری
24- نهج البلاغه، امام علی بن ابی طالب علیه السلام، 1 جلد، انتشارات دار الهجره قم
25- وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، 29 جلد، مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام قم، 1409 هجری قمری

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه