كوشش هاي امام رضا (ع) در بسط حديث و علوم آن (2)

سرویس اندیشه جوان ایرانی به نقل از راسخون؛ بخش مقالات دینی:

كوشش هاي امام رضا (عليه السلام) در بسط حديث و علوم آن (2)


 






 

2-2. علم نقد الحدیث

شیوع احادیث موضوعه پس از ارتحال رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آغاز گردید چنان که ابوریه می گوید:
از جمله آثار مخرب تأخیر تدوین از قرن اول به قرن دوم و سپری شدن دهه های نخست قرن دوم آن بود که دروازه های نقل حدیث گشوده شد و رودهای جعل حدیث بدون هیچ قاعده و ضابطه ای طغیان کرد تا حدی که احادیث ساختگی به ده ها هزار رسید. این احادیث به تدریج در بین کتبی که در شرق و غرب جهان بین مسلمانان انتشار یافت نفوذ کرد. ( بی تا، ص 118).
شاهد گویای این ادعا بخشنامه هایی است که معاویه به استانداران خود ارسال کرد و رسماً به ایشان فرمان داد تا درباره جعل حدیث درخصوص فضائل عثمان، پس از آن شیخین و سپس صحابه، مردم را ترغیب کنند. (1) این جریان از سوی مکاتب و نحله های گوناگون و به انگیزه های مختلف (2) تا زمان امام رضا (علیه السلام) ادامه داشت. یکی از مصادیق بارز تلاش های آن حضرت در عرصه صیانت از سنت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) مقابله با این گونه احادیث است. بسیار اتفاق می افتاد که شاگردان آن حضرت از صحت صدور و انتساب احادیث نبوی که از توده مسلمانان شنیده بودند، سؤال می کردند و حضرت به ساختگی بودن آنها تصریح فرموده حقیقت را آشکار می نمود.
در میان احادیث امام رضا (علیه السلام) با قاعده ای مواجه می شویم که شاگردان آن حضرت بتوانند با استمداد از آن به شناسایی احادیث بر ساخته بپردازند و آن عبارت است از مخالفت حدیث با کتاب خدا و سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنان که فرمود: حدیثی که با کتاب خدا موافق نباشد برساخته است. (3)
سوگمندانه باید اذعان نمود که گاه در میان اصحاب ائمه هدی (علیهم السلام) نیز منافقانی یافت می شدند که به جعل حدیث پرداخته و احادیثی را به دروغ به ایشان نسبت می دادند و با دسیسه در یادداشت های حدیثی اصحاب آن بزرگواران وارد و منتشر می ساختند.
یونس بن عبدالرحمان از اصحاب صدیق امام رضا (علیه السلام) می گوید: عراق را گشتم و در آن دیار گروهی از اصحاب امام باقر (علیه السلام) را یافتم. در آن سرزمین اصحاب امام صادق (علیه السلام) را که به وفور حضور داشتند ملاقات کردم. از ایشان حدیث شنیدم و کتب حدیثشان را از آنان دریافت نمودم. پس از مدتی آن کتب را به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) عرضه داشتم. آن حضرت بسیاری از احادیث آن کتب را انکار کرد که از احادیث امام صادق (علیه السلام) باشد و فرمود: ابوالخطاب بر ابی عبدالله امام صادق (علیه السلام) دروغ بست، خدا ابوالخطاب را لعنت کند. خدا اصحاب ابوالخطاب را نیز لعنت نماید. ایشان تا به امروز این احادیث ساختگی را با دسیسه در کتب امام صادق (علیه السلام) وارد کرده و می کنند. پس حدیثی را که خلاف قرآن است و بر ضرر ماست نپذیرید. ما اگر سخن بگوییم موافق قرآن و موافق سنت سخن می گوییم. به راستی که ما از خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن می گوییم و نمی گوییم فلان کس و فلان کس چنین و چنان گفت تا در سخنان ما تناقض یافت شود. به راستی سخن آخرین از ما سخن نخستین ماست و سخن نخستین ما موافق و تصدیق کننده سخن آخرین ماست و هر زمان کسی نزد شما آمد و حدیثی از ما برخلاف آن چه گفتم برای شما بازگو کرد، آن حدیث را به خود او بازگردانید و به او بگویید: تو نسبت به آن چه آورده ای آگاه تری! به راستی که با هر سخنی از سخنان ما حقیقتی است و بر آن سخن نوری است. پس حدیثی که همراه آن حقیقتی نیست و بر آن نوری نمی درخشد، پس آن سخن شیطان است. (4)
از این حدیث گوهربار امام هشتم (علیه السلام) نکات بسیار مهم و ارزنده ای در حوزه نقد حدیث قابل استفاده است: نخست آن که در زمان صادقین (علیهما السلام) کذابانی به جعل حدیث و نسبت ناروا به آن دو امام همام می پرداختند و ائمه هدی من جمله امام رضا (علیه السلام) با افشای نام ایشان، شیعیان خود را از احادیث برساخته آنان برحذر می داشتند. دیگر آن که امام رضا (علیه السلام) در این حدیث ارزشمند ملاک هایی را در نقد متن احادیثی که به آن بزرگواران نسبت داده می شوند ارائه فرمود تا شیعیان بتوانند از طریق آن ملاک ها به احادیث موضوع و دخیل پی برده، به پالایش مکتوبات حدیثی مبادرت ورزند. امامان معصوم (علیه السلام) که اهل بیت رسالت و حاملان وارثان علم پیامبرند، شارحان و مفسران قرآن و احیاگران سنت ناب نبوی اند، لذا امام رضا (علیه السلام) عدم مخالفت احادیث اهل بیت رسالت با آیات قران کریم و سنت نبی مکرّم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را مطرح فرمود، که این دو ملاک در صدر ملاک های نقد متن حدیث در میان ناقدان بصیر حدیث، مطرح است. (5)
ابراهیم بن ابی محمود می گوید: به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا نظرتان درباره حدیثی که مردم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کنند که آن حضرت فرمود:« إنّ الله تبارک و تعالی ینزل کل لیلة الی السماء الدنیا » « به راستی که خداوند هر شب به آسمان دنیا فرود می آید » چیست؟ پس آن حضرت فرمود: خداوند تحریف کنندگان سخنان از مواضع درستش را لعنت کند! به خدا سوگند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین نفرمود. بلکه آن حضرت فرمود:‌« إن الله تبارک و تعالی ینزل ملکا الی السماء‌الدنیا کل لیلة فی الثلث الآخر و لیلة الجمعة من اوّل اللیل فیأمره فینادی: هل من سائل فاعطیه، هل من تائب فأتوب علیه، هل من مستغفر فأغفرله. یا طالب الخیر أقبل، یا طالب الشر أقصر فلایزال ینادی بهذا حتی یطلع الفجر. فاذا طلع الفجر عاد الی محله من ملکوت السماء ».
« به راستی خداوند تبارک و تعالی فرشته ای را در ثلث آخر هر شب و در شب جمعه از ابتدای شب، به آسمان دنیا فرو می فرستد و به او امر می کند که ندا در دهد: آیا درخواست کننده ای هست که به وی عطا کنم؟ آیا توبه کننده ای هست تا توبه اش را بپذیرم؟ آیا استغفارکننده ای هست تا او را بیامرزم؟ ای جویای خیر به پیش آی و ای جویای شر دست بکش! فرشته پیوسته تا طلوع صبح چنین ندا می دهد. پس هنگامی که سپیده می دهد به جایگاه خود در ملکوت آسمان بازمی گردد » پدرم از جدّش و او از پدرانش (علیهما السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) این حدیث را برایم روایت کرد. (6)
چنان که مشاهده می شود تحریف کنندگان حدیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) که به نظر می رسد از فرقه مشبهه بوده اند که اوصاف جسمانی و بشری چون حرکت و انتقال مادی و حسّی را برای خداوند قائلند، با حذف بخش های مهم و تعیین کننده ای از متن به تحریف لفظی متن حدیث مبادرت ورزیدند و مرتکب جعل از نوع تحریف شدند. امام رضا (علیه السلام) با آگاهی کامل از سنت ناب نبوی به ارائه متن صحیح و مصون از تحریف مبادرت فرمود و از این رهگذر حدیث و اعتقاد توحیدی صحیح مبتنی بر آن را بیان نمود.
مأمون عباسی از دیدگاه امام رضا (علیه السلام) نسبت به داستانی که مردم درباره سیاره زهره و ستاره سهیل روایت می کنند، جویا می شود. مأمون می گوید: مردم درباره سیاره زهره چنین خبری را نقل می کنند که این سیاره در اصل زنی بوده است که هاروت و ماروت عاشق او می شوند ( و این دو فرشته را به گناه می آلاید ) و ستاره سهیل در حقیقت باج بگیری در یمن بوده است و خداوند به واسطه گناهانی که مرتکب شدند آن دو را مسخ کرد و به شکل دو جرم آسمانی درآورد.
امام رضا (علیه السلام) فرمود: ایشان در این گفتارشان دروغ گفتند... خداوند عزوجل هرگز دشمنانش را به انوار درخشانی که تا آسمان ها و زمین باقیند، باقی باشند، مسخ نمی کند و مسخ شدگان بیش از سه روز باقی نمی مانند و می میرند و نسلی از ایشان باقی نمی ماند. و در حال حاضر هیچ موجود مسخ شده ای وجود ندارد. و آن چه نام مسخ شدگان را بر آنها می نهند مانند بوزینه، خوک، خرس و مانند آنها در حقیقت شبیه موجوداتی هستند که خداوند قومی را که برایشان غضب و لعنت کرد، مسخ نمود. علتش هم این بود که آنان یگانگی خدا را انکار کردند و پیامبرانش را تکذیب نمودند. اما هاروت و ماروت دو فرشته بودند که به مردم سحر می آموختند تا بتوانند از سحر ساحران احتراز کنند و مکر سحرشان را باطل سازند و این دو فرشته به احدی چیزی از سحر را نمی آموختند مگر آن که به وی می گفتند:« منحصراً ما برای آزمون سخت سحر را به شما آموختیم پس مبادا به واسطه آن راه کفر پیشه سازی!»‌ (7)
قومی با به کارگیری آن در راهی که امر گردیدند تا از آن احتراز جویند، کافر شدند و جادویی را که فراگرفته بودند وسیله ای برای تفرقه افکنی میان شوهر و زنش، ساختند. خداوند عزوجل می فرماید:« و آنان به هیچ کس آسیب رساننده نیستند مگر به اذن خدا » (8) یعنی به علم خدا و خدا آگاه تر به حقایق امور است. (9)
چنان که ملاحظه می شود داستان های خرافی که در میان مردم عوام رواج داشته از جمله عرصه های دیگری است که امام رضا (علیه السلام) مورد پرسش قرار می گرفته و آن بزرگوار با جعلی خواندن آنها و تکذیب حکایتگران این گونه قصه های موهوم به بیان حقیقت می پرداختند. پیش تر نیز آوردیم که امام رضا (علیه السلام) «‌سفیهان » در حدیث امام صادق (علیه السلام) را به «‌قصه گویان مخالف مذهب اهل بیت (علیهم السلام) » تفسیر نمودند. لذا قصه گویی که جولانگاه دروغ پردازی قصه گویان خیال پرداز بود و همواره مورد رویارویی قاطع اهل بیت (علیهم السلام) قرار داشت، مورد نقد امام رضا (علیه السلام) نیز واقع گردید.
از جمله مصادیق دیگر قصه پردازی، اسرائیلیات است. این قصه های جعلی گاه عصمت انبیاء (علیهم السلام) را مخدوش دانسته است و لذا امام رضا (علیه السلام) به نقد جدی آنها پرداخته است ما در این بحث به ذکر نمونه ای از آن می پردازیم.
در زمان امام رضا (علیه السلام) چنین گمان باطلی، حتی در اذهان برخی عالمان دین، نسبت به حضرت داود (علیه السلام) وجود داشت که آن حضرت هنگام نماز، پرنده زیبایی را می بیند. نمازش را قطع می کند و هنگام تعقیب آن پرنده، چشمش به همسر اوریا در بنای مجاور قصر می افتد. از این رو اوریا را به جبهه جنگ می فرستد تا کشته شود و بتواند با همسر وی ازدواج نماید.
امام رضا (علیه السلام) پس از مردود خواندن این داستان جعلی که با عصمت پیامبر پاک خداوند حضرت داود نبی (علیه السلام) در تعارض آشکار است پرده از حقیقت آن برمی دارد. آن حضرت بیان می فرماید که در زمان حضرت داود (علیه السلام) یهودیان بدون هیچ مستند صحیحی از شریعت حضرت موسی (علیه السلام) ازدواج با همسر شهید را حرام می دانستند. چنین زنی به ناچار می بایست تا پایان عمر رنج بی سرپرستی را تحمل می نمود. خداوند متعال به حضرت داود (علیه السلام) امر فرمود این سنت جاهلانه را براندازد و خود با همسر اوریا که در جبهه جنگ به شهادت نائل آمده بود، ازدواج نماید. (10)
بدیهی است مبارزه با سنت هایی که جاهلان قرن ها به ترویج آن مبادرت ورزیده اند و در تاروپود فرهنگ جامعه رسوخ کرده و در اعماق آن ریشه دوانیده و سترگ شده به آسانی میسر نیست و علیه کسی که با آن به مبارزه برخیزد حتی اگر پیامبری از پیامبران والامقام الهی باشد، به جوسازی و شایعه پراکنی می پردازند تا با تخریب شخصیت او مردم از او و عملش متنفر گشته و به سنت های جاهلانه آباء‌ و اجدادی بازگردند. از این رو داستانی شنیع را جعل کرده و به پیامبر معصوم الهی نسبت دادند. این واقعه تا حد زیادی شباهت به جریان ازدواج پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با زینب بنت جحش دارد. وی همسر زید بن حارثه پسر خوانده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. عرب در جاهلیت پسر خوانده را پسر می پنداشت و احکامی را مانند پسر صلبی برای او قائل بود. یکی از این احکام عبارت از آن بود که همسر پسر خوانده مانند همسر پسر صلبی، عروس محسوب شده و ازدواج با وی حرام ابدی است. پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از سوی خداوند متعال به منظور الغاء چنین پندار جاهلانه ای مأموریت یافت که پس از جدایی زینب بنت جحش از شوهرش زید بن حارثه و سپری شدن ایام عده طلاق، رسماً او را به همسری اختیار نماید. داستان های شرم آوری از سوی منافقان یاوه گو به منظور تخریب شخصیت والای نبی مکرم اسلام جعل و منتشر گردید. برخی از مفسران در تفسیر آیه شریفه « فَلَمَّا قَضَى زَیْدٌ مِنْهَا وَطَراً زَوَّجْنَاکَهَا... (11) اذعان کرده اند که برخی سلف اخباری را روایت کرده اند که به دلیل صحیح نبودن از نقل آنها خودداری می نمایند. (12)
گاه برخی از راویان با حذف بخشی از متن حدیث و یا سبب صدور آن که ممکن است عمداً و یا سهواً رخ دهد، متنی را پدید می آورند که روایت و نسبت دادن به معصوم (علیه السلام) ناروا و دروغ است. امام رضا (علیه السلام) با روایت متن اصیل و کامل که گاه همراه با سبب صدور حدیث نیز می باشد به نقد این گونه احادیث معلول و دخیل می پردازد. یکی از احادیث نبوی که از احادیث مشکل محسوب می گردد و در فقه الحدیث توجه بسیاری از شارحان حدیث را به خود جلب کرده و در مقام حل مشکل آن، آراء متعددی ابراز گردیده است. (13) عبارت است از:« انّ الله خلق آدم علی صورته » (14) « به راستی که خداوند حضرت آدم را شبیه صورتش آفریده است. »
حسین بن خالد این حدیث نبوی را به امام رضا (علیه السلام) عرضه می دارد و نظر آن حضرت را نسبت به صحت و سقم و معنای آن جویا می شود. امام رضا (علیه السلام) با ذکر سبب صدور حدیث و نقل متن کامل آن، مشکل جسمانیت خداوند متعال را که در بادی امر از ظاهر این حدیث به نظر می رسد، حل می نماید. حضرت رضا (علیه السلام) می فرماید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر دو مردی که به یکدیگر ناسزا می گفتند، گذر کرد و شنید که یکی از آن دو به دیگری چنین دشنام می دهد:« قبّح الله وجهک وجه من یشبهک » خدا روی تو و روی کسی را که شبیه توست، زشت گرداند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به وی فرمود:« یا عبدالله لا تقل هذا لاخیک فان الله عزوجل خلق آدم علی صورته » (15) « ای بنده خدا به برادر دینی خود چنین مگو زیرا خداوند عزوجل حضرت آدم را نیز شبیه صورت او آفریده است.»
درواقع رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به دشنام دهنده لازمه دهشت بار و کفر آمیز دشنامش را گوشزد فرمود، که تصور نکند او با این دشنام صرفاً فردی را که بر او غضب کرده، ناسزا گفته است بلکه با این دشنام حضرت آدم ابوالبشر را که نخستین نبی از انبیا الهی است و همه انسان های روی زمین از نسل اویند، دشنام داده است.با چنین تبیینی به زیبایی مشکل تشبیه و تجسیم از ظاهر حدیث رفع گردیده حقیقت مقصود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از این حدیث شریف رخ می نماید. شیخ صدوق رحمه الله معتقد است برخی از مشبهه و مجسمه به منظور اثبات عقیده باطل خود، به عمد مبادرت به حذف سبب صدور و صدر متن نموده اند. (16)
ناگفته نماند که بر فرض آن که حدیث به همان صورت اولیه نقل شده باشد و ضمیر « صورته »‌به لفظ جلاله بازگردد نیز می توان حدیث را به گونه ای تفسیر کرد که ملازم با تشبیه و تجسیم نباشد. در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که آن حضرت با استناد به آیه « نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» (17) « و در کالبد آدم از روح خود دمیدم » و بیان نوع اضافه تشریفیه در « روحی » مشکل حدیث را حل فرمود. (18)

3-2. علم رجال الحدیث

توجه به حالات راوی از حیث وثاقت و ضعف مطلبی است که قرآن کریم در آیه نبأ (19) توجه مسلمانان را به اهمیت آن جلب کرده است و از پذیرش خبر فاسق و دروغگو یا کسی که احتمال اتصاف وی به فسق و دروغگویی وجود دارد، ایشان را منع فرموده است. (20)
این موضوع که ریشه در قرآن کریم دارد مورد عنایت اهل بیت (علیهم السلام) نیز بوده است. در میان کتب متقدم رجالی امامیه، رجال کشی کتابی است که جرح و تعدیل در آن مبتنی بر روایات مأثور اهل بیت (علیهم السلام) است. اصل این کتاب موجود نیست (21). لکن گزیده منقحی از آن به نام اختیار معرفة الرجال کشی که توسط شیخ طوسی فراهم آمده، موجود است. در این کتاب به روایات فراوانی از امام رضا (علیه السلام) برمی خوریم که آن حضرت در مقام توثیق، مدح و یا تضعیف برخی از راویان برآمده اند.
وجود چنین روایاتی که بخش قابل توجهی از آنها نیز از اعتبار کافی برخوردار است، موجب شده است، رجال شناسان، نخستین منبع دست یابی وثاقت یا ضعف حال راوی را نص صریح و معتبر مأثور از یکی از معصومین (علیه السلام) بدانند. (22)
چنان که پیش تر بیان شد امام رضا (علیه السلام) خطاب به یونس بن عبدالرحمان فرمود: به راستی که ابوالخطاب بر ابوعبدالله ( امام صادق (علیه السلام) ) دروغ بست. خداوند ابوالخطاب و اصحاب وی را لعنت کند. تا به امروز این احادیث ( جعلی ) را در کتاب های ابوعبدالله ( امام صادق (علیه السلام) )‌ با دسیسه وارد می سازند... (23)
در این حدیث شریف امام رضا (علیه السلام) نام یکی از جاعلان حدیث که به دروغ سخنانی را به امام صادق (علیه السلام) نسبت می داده افشا نموده است. در احادیث فراوانی آن حضرت به جرح و تعدیل رجال و یا گروندگان به فرقه های انحرافی چون غلات و واقفه مبادرت فرموده که دست مایه ارزشمندی برای دانشمندان علم رجال گردیده است. در این مبحث به نمونه هایی از کوشش های امام رضا (علیه السلام) در بسط این دانش از دانش های مهم حدیث که نقد سندی حدیث تا حد زیادی در گرو آن است، می پردازیم.
یکی از اصحاب والا مقام امام رضا (علیه السلام)، جناب یونس بن عبدالرحمان، راوی حدیث مهم و ارزشمند پیشین است. این محدث ارجمند و بصیر به شأن والای ائمه اطهار (علیهم السلام) و آشنا به علوم و معارف ایشان، تحت تعالیم ارزشمند رجالی اهل بیت (علیهم السلام)، از چنان بینش و بصیرتی در نقادی حدیث و رجال احادیث برخوردار گردیده بود که در پذیرش بسیاری از احادیثی که از امامان معصوم (علیهم السلام) برای وی روایت می شد و بر او عرضه می گردید،‌ با احتیاطی سخت گیرانه برخورد می کرد، به گونه ای که این عملکرد وی اعتراض برخی از اصحاب و راویان احادیث ائمه (علیهم السلام) را در پی داشت. محمد بن عیسی بن عبید می گوید: برخی از اصحاب ما در مجلسی که من نیز در آن حاضر بودم به یونس بن عبدالرحمان اعتراض کرد و به وی گفت: ای ابا محمد چقدر در پذیرش حدیث سخت گیری و چقدر زیاد احادیثی را که اصحاب ما روایت می کنند، انکار و رد می نمایی؟! چه چیز تو را به چنین رفتار و برخوردی با حدیث وامی دارد؟ ( دلیل تو در این چنین عملکردی چیست‌؟ ) وی چنین پاسخ داد: هشام بن حکم برای من حدیثی از امام صادق (علیه السلام) نقل کرد که وی از آن حضرت شنید که می فرمود: حدیثی که از ما نقل می شود را نپذیرید مگر آن که موافق با قرآن و سنت باشد یا همراه آن شاهدی بر صحت آن از احادیث پیشین ما، بیابید. چرا که مغیره بن سعید که خدا لعنتش کند با دسیسه در کتب اصحاب پدرم احادیثی را که پدرم نفرموده بود وارد کرد. پس پروای الهی پیشه کنید و حدیثی را که مخالف سخن پروردگارمان و سنت پیامبرمان (صلی الله علیه و آله و سلم) است ( و از ما برای شما نقل می شود ) را نپذیرید. براستی که ما هنگامی که سخن می گوییم، می گوییم: خدای عزوجل فرمود و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود. راوی سپس از یونس بن عبدالرحمان در آن مجلس و در ادامه حدیث فوق همان حدیث بسیار مهم پیشین را از امام رضا (علیه السلام) روایت می کند که متن کامل آن را در مبحث نقد حدیث آوردیم. (24)
از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است که فرمود:« مغیرة بن سعید بن ابوجعفر ( امام باقر (علیه السلام) ) دروغ می بست پس خداوند حرارت آهن ( داغ ) ‌را به او بچشاند! » (25)
در روایت جالبی از امام رضا (علیه السلام) حضرت کذابانی را که به هریک از امامان پیشین دروغ بسته اند را نام می برد و مورد نفرین قرار می دهد.از آن حضرت نقل شده است که فرمود: « بنان » بر علی بن حسین (علیه السلام) دروغ می بست. خداوند حرارت آهن را به وی بچشاند و مغیرة بن سعید بر ابوجعفر (علیه السلام) ( امام باقر (علیه السلام) ) دروغ می بست خدا حرارت آهن را به او بچشاند و محمد بن بشیر بر ابوالحسن موسی (علیه السلام) ( امام کاظم (علیه السلام) )‌دروغ می بست. خدا حرارت آهن را به وی بچشاند و ابوالخطاب بر ابوعبدالله (علیه السلام) ( امام صادق (علیه السلام) ) دروغ می بست خدا حرارت آهن را به او بچشاند و کسی که بر من دروغ می بندد محمد بن فرات است. (26)
مردی با امام رضا (علیه السلام) درباره ابوالبختری و حدیث نقل کردنش از امام صادق (علیه السلام) سخن گفت و این که وی به آن حضرت دروغ می بست. امام رضا (علیه السلام) به وی فرمود: سوگند که وی به یقین بر خدا و ملائکه اش و فرستادگانش دروغ بسته است. (27)
شاید فرمایش حضرت ناظر به حدیثی باشد که فردی از ابوالبختری خدمت امام رضا (علیه السلام) عرضه کرد. وی به آن حضرت عرض کرد. ابوالبختری درباره نجات قریشیان چنین حدیث نقل می کند که ملائکه دوزخ پیش از عذاب قریشیان هفت مرتبه از خداوند کسب تکلیف می کنند. کنایه از این که قریشیان را معذّب به آتش دوزخ نمی نمایند. امام رضا (علیه السلام) در تکذیب ابوالبختری به آیه ای از قرآن کریم استناد فرمود:
« علیها ملائکه غلاظ شداد لا یعصون الله ما أمرهم و یفعلون ما یؤمرون » (28) « بر آتش دوزخ فرشتگانی درشت گفتار و سخت گیر بر آتش موکلند هرچه خدا بگوید نافرمانی نمی کنند و همان می کنند که به آن مأمور شده اند.»
چون ابوالبختری خود قریشی بوده در فضیلت قبیله خود چنین حدیثی را جعل کرد. مؤید این احتمال آن است که جعل فضائل دروغین از جمله انگیزه های مهم در جعل حدیث از سوی جاعلان کذاب بوده است.
یونس بن عبدالرحمان می گوید: مردی از فرقه غلات از یونس بن ظبیان سخنی را برای امام رضا (علیه السلام) بازگو کرد. یونس بن ظبیان گفت: شبی هنگام طواف ندایی را از بالای سر خود شنیدم که به من چنین خطاب می کرد: ای یونس من خدایی هستم که معبودی جز من نیست پس مرا عبادت کن و نماز را برای یاد من به پای دار پس همین که سر خود را بلند کردم به سرعت عبور کرد و محو شد! امام رضا (علیه السلام) آنچنان خشمگین شد که نتوانست خشم خود را فرو برد. سپس به آن مرد فرمود: از نزد من بیرون شو! خدا تو را و کسی که این سخن را به تو گفته است، لعنت کند و خدا یونس بن ظبیان را هزار بار لعنت کند که هزار لعن پس از آن او را فراگیرد. هر لعنتی از آنها تو را به قعر دوزخ رساند. من شهادت می دهم که او را ندا نکرد مگر شیطان! آگاه باش که یونس (‌بن ظبیان ) با ابوالخطاب در شدیدترین عذاب همراه است و اصحاب آن دو با فرعون و آل فرعون در شدیدترین عذابند. این حدیث را از پدرم شنیدم. (29)
چنین برخورد تندی را از ائمه هدی (علیهم السلام) شاید فقط نسبت به فرقه غلات بتوان سراغ گرفت. این نشانه انحراف شدید ایشان و احساس خطر امامان معصوم (علیهم السلام) از اعتقادات و تبلیغات سوء آنان بوده است.
در برابر تضعیفات خاصی که امام رضا (علیه السلام) نسبت به رجال ضعیف داشتند، توثیقات خاصی نیز نسبت به رجال ثقه و مورد اعتماد داشته اند که به برخی از نمونه های آن اشاره می شود.
امام رضا (علیه السلام) در توثیق ابوحمزه الثمالی و یونس بن عبدالرحمان فرمود: ابوحمزه الثمالی در زمان خود مانند لقمان در زمان خود بود چرا که او چهار تن از ما ( ائمه اهل بیت (علیهم السلام) ) را درک کرد: علی بن حسین (علیه السلام) و محمد بن علی (علیه السلام) و جعفر بن محمد (علیه السلام) و برهه ای از دوران امامت موسی بن جعفر (علیه السلام) را درک نمود. و یونس بن عبدالرحمان نیز سلمان زمان خود بود. (30)
سلیمان بن جعفر جعفری می گوید: دیدگاه امام رضا (علیه السلام) را درباره هشام بن حکم جویا شدم. به من فرمود: خداوند او را مورد رحمت خود قرار دهد. بنده خیرخواهی بود که به واسطه رشکی که اصحابش به وی بردند از سوی ایشان مورد آزار قرار گرفت. (31)
امام رضا (علیه السلام) علاوه بر « توثیق و تضعیف خاص »، پیروان برخی از فرقه های ضاله را « تضعیف عام » فرمود. از جمله این فرق، واقفه اند. علی بن عبدالله زبیر می گوید: به امام رضا (علیه السلام) نامه نوشتم و دیدگاه آن حضرت را نسبت به واقفه سؤال کردم. حضرت در پاسخ مرقوم فرمود:« واقف » ( توقف کننده در امامت امام کاظم (علیه السلام) ) از حقیقت روگردان است و در گناه اقامت گزیده است. اگر با چنین اعتقادی از دنیا رود جایگاهش جهنم خواهد بود که بد سرانجامی است. (32) در نوبت دیگری از آن حضرت همین موضوع پرسیده شد. فرمود: ایشان در حیرت زندگی می کنند و بی دین از دنیا می روند. (33) تبری آن حضرت از واقفه به حدی بود که اجازه پرداخت زکات را به ایشان نمی داد.
یونس بن یعقوب گفت: به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم: آیا به کسانی که می پندارند پدرتان در قید حیات است مجازم چیزی از زکات بپردازم؟ فرمود: به ایشان چیزی نده چرا که آنان کافر، مشرک، زندیق و بی دین اند. (34) این تعبیر آنچنان کوبنده بود که پذیرفتنش بر برخی از اصحاب آن حضرت گران می آمد. به گونه ای که در یکی از تعابیر حضرت نسبت به واقفه که فرموده بود: واقفه در شک زندگی می کنند و زندیق می میرند، برخی از ایشان از آن بزرگوار سؤال کردند: اما این که فرمودید در شک و تردید زندگی می کنند را فهمیدیم اما چگونه است که می فرمایید زندیق می میرند؟ فرمود: من بر بالین یکی از ایشان که در احتضار بود حاضر شدم شنیدم که می گفت: کافر باشم اگر موسی بن جعفر (علیه السلام) نمرده باشد! راوی می گوید: ( با خود ) گفتم این سبب کفر و زندقه ایشان است! (35)

4-2. علم اختلاف الحدیث

تعارض دو حدیث که در حوزه علوم حدیث از آن به « اختلاف » تعبیر می شود عبارت از آن است که دو حدیث کلیه شروط اعتبار را دارا باشند لکن مفاد آن دو ظاهراً به گونه ای در مقابل یکدیگر قرار داشته باشد که نتوان هر دو را پذیرفت و ملاک عمل قرار داد. (36)
در حوزه علوم حدیث این موضوع از آنچنان اهمیتی برخوردار است که شیخ طوسی (‌د 460ق) اثری مستقل تحت عنوان « الاستبصار فی ما اختلف من الاخبار » را نگاشت و در آن پس از ارائه روش های جمع میان مفاد دو حدیث متعارض و حل مشکل تعارض، در سراسر کتاب به اعمال روش های نظری ارائه شده بر بخش قابل ملاحظه ای از احادیث متعارض پرداخت. شاگردان امام رضا (علیه السلام) نیز با چنین مشکلی مواجه بودند، لذا آن بزرگوار راهکارهایی را برای رفع مشکل تعارض به شاگردان خود آموخت که در علم اصول فقه و علوم حدیث از این نوع احادیث به اخبار علاجیه یاد می شود. در این جا به ذکر ملاک هایی که در یکی از مهم ترین این گونه اخبار داده شده است، می پردازیم:
لکن بیان علت ترجیح حدیث مخالف با عامه خالی از فایده نیست. امام صادق (علیه السلام) در مقام تبیین این موضوع به جمعی از شاگردان خود فرمود: آیا می دانید چرا شما را به مخالفت با فتاوای عامه امر نمودم؟ عرض کردند: خیر امام فرمود: امیرمؤمنان (علیه السلام) در هیچ مسئله ای به حکم خدا عمل نکرد مگر این که ایشان برخلاف آن عمل نمودند. حتی در برخی موارد که نظر آن حضرت را نمی دانستند، پس از جویا شدن از فتوای وی با آن مخالفت می کردند تا امر بر مردم مشتبه شود. (37)
عبدالسلام بن صالح هروی می گوید: به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از پدرانتان (علیهم السلام) چنین به ما روایت رسیده است که هر کس در ماه رمضان با همسر خود نزدیکی کند یا افطار نماید بر او سه کار واجب می گردد و نیز از ایشان روایت شده است که بر او یک کفاره واجب می شود. حال ما به کدامیک از این دو حدیث عمل کنیم؟ حضرت فرمود: به هر دوی آنها عمل کنید. هرگاه در ماه رمضان مرد با زن نامحرمی زنا کند یا با چیز حرامی افطار نماید بر او سه کفاره واجب می گردد. آزاد کردن بنده و دو ماه پیاپی روزه و طعام خوراندن به شصت مسکین و قضای آن روز. و اگر با همسر خود نزدیکی کرده و یا با چیز حلال افطار نموده باشد، بر او یک کفاره واجب می گردد و اگر فراموش کرده باشد که روزه است، چیزی بر عهده او نیست. (38)
از این حدیث شریف قاعده معروف :« الجمع مهما امکن اولی من الطرح » که نخستین گام برای حل اختلاف دو حدیث متعارض معتبر است، استفاده می شود. (39)

5-2. علم اسناد الحدیث

اعتقاد امامیه درباره امامان اهل بیت (علیهم السلام) این نیست که ایشان صرفاً راویانی ثقه هستند که احادیث جد خود را روایت می کنند. دلیل این اعتقاد چنان که گذشت آن است که امامان اهل بیت (علیهم السلام) وارثان و حاملان علوم رسول خدایند. از این رو هنگامی که ابوبصیر به امام صادق (علیه السلام) عرض می کند: گاه حدیثی را از شما می شنوم لکن به پدرتان اسناد می دهم و گاه حدیثی را که از پدرتان شنیده ام، به شما اسناد می نمایم، حضرت می فرماید: مانعی نیست جز آن که اگر همه را از پدرم نقل کنی سزاوارتر است. (40) و در همین رابطه به جمعی از شاگردان خود فرمود: حدیث من، حدیث پدرم و حدیث پدرم، حدیث جدم و حدیث جدم حدیث حسین (علیه السلام) و حدیث حسین (علیه السلام)، حدیث حسن و حدیث حسن، حدیث امیرمؤمنان و حدیث امیرمؤمنان، حدیث رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و حدیث رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن خداوند متعال است. (41)
براساس چنین آموزه ای از سوی ائمه هدی (علیهم السلام)، شاگردان ایشان هرگز از آن بزرگواران، من جمله شاگردان امام رضا (علیه السلام)، از آن حضرت سندی متصل که حدیث را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اسناد دهد، مطالبه نمی کردند. این موضوع برخلاف اعتقاد اهل سنت نسبت به امامان اهل بیت (علیهم السلام) است. از این رو راویانی که اعتقاد به امامت و عصمت امام رضا (علیه السلام) نداشتند در صورتی که آن حضرت حدیث خود را با سندی متصل به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اسناد نمی فرمود، حدیث آن حضرت را نمی پذیرفتند. در حدیثی که اهل سنت از امام صادق (علیه السلام) از طریق پدران بزرگوارش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند آمده است که فرمود: هرگاه حدیثی نگاشتید با سند بنویسید که اگر حق باشد در پاداش آن شریک خواهید بود و اگر باطل باشد گناه و مسئولیتش فقط متوجه وی خواهد بود (42) لذا امام رضا (علیه السلام) در مواجهه با چنین راویانی حدیث خود را با سندی متصل از طریق امامان پیش از خود به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اسناد می فرمود.
اباصلت هروی می گوید: هنگامی که امام رضا (علیه السلام) وارد نیشابور شد در حالی که بر استری سپید سوار بود، با آن حضرت همراه بودم. دانشمندان نیشابور به استقبال آن حضرت آمدند. زمانی که آن بزرگوار به منطقه مربعه رسید لگام استرش را گرفتند و گفتند: ای پسر رسول خدا به حق پدران پاکت برای ما حدیث بازگو. از پدرانت که درود خدا بر ایشان باد برای ما حدیث نقل فرما. پس آن حضرت سر خود را از کجاوه بیرون آورد در حالی که بر آن بزرگوار پوستی از خز خاکستری بود. پس فرمود: برای من حدیث گفت پدرم موسی بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد از پدرش محمد بن علی از پدرش علی بن حسین از پدرش حسین سرور جوانان اهل بهشت از امیرالمؤمنین (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت به من جبرئیل روح الامین از جانب خداوندی که نام هایش مقدس است و ذاتش جلیل، مرا خبر داد که فرمود: به راستی که من خدایی هستم که هیچ معبودی جز من به تنهایی وجود ندارد. پس ای بندگان من! مرا عبادت کنید و هرکس از شما که مرا مخلصانه با شهادت به « لا اله الا الله » ملاقات کند، بداند که داخل دژ من شده است و هرکس داخل دژ من شود از عذاب من در امان خواهد بود. گفتند: ای پسر رسول خدا اخلاص شهادت به خداوند چیست؟ فرمود: اطاعت از خدا و رسولش و پذیرش ولایت اهل بیتش (علیهم السلام). (43)

نتیجه گیری

با توجه به ترجمه متون فلسفی از زبان های بیگانه به زبان عربی و ظهور فرقه های کلامی در دوران امامت امام رضا (علیه السلام) و دور شدن نسبی امت اسلامی از سنت نبوی،‌امام رضا (علیه السلام) تلاش وافری در جهت احیای سنت جد اطهرش مبذول داشت. از آن جا که حدیث حکایتگر سنت است آن بزرگوار به احادیث رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و پدران بزرگوارش توجه وافری داشت. از جمله مصادیق این عنایت توصیه به کتابت و حفظ و صیانت از حدیث بود. با توجه به آسیب هایی که بر حدیث وارد گردیده بود آن بزرگوار به شیوه های گوناگون به نقد و پالایش حدیث موضوع پرداخت و پرده از حقیقت بسیاری از احادیث مشکل که مورد پرسش واقع شده بود، برداشت.
از مجموع احادیث امام رضا (علیه السلام) در حوزه های دانش های حدیثی همچون فقه الحدیث، نقد حدیث، رجال حدیث و مانند آن می توان اصول و قواعد مهمی را در بسط و گسترش هریک از علوم یاد شده استنباط نمود.

پی نوشت ها :

1.ابن ابی الحدید، 1378ق، ج11، صص 44-46.
2.نک: شهید ثانی، 1413ق، صص 154-161.
3.حرعاملی، 1403ق، ج18، ص 78.
4.طوسی، بی تا، ج2، ص 490.
5.نک: ایزدی، 1389، صص 66-68.
6.ابن بابویه، 1417ق، ص 496.
7.بقره/102.
8.بقره/102.
9.ابن بابویه، 1404ق، ج2، ص 245.
10.نک: ابن بابویه، 1404ق، صص 171 و 172.
11.احزاب/37.
12.نک: ابن کثیر، 1419ق، ج6، ص 378.
13.نک: مولی صالح مازندرانی، 1421ق، ج3، صص 166 و 197 و 198، ج4، صص 125 و 126.
14.کلینی، 1363ش، ج1، ص 134.
15.ابن بابویه، 1404ق، ج2، ص 110 و طبرسی، 1386ق، ج2، ص 57.
16.ابن بابویه، بی تا، ص 103.
17.حجر/29.
18.نک: کلینی، 1363ش، ج1، ص 134.
19.حجرات/6.
20.نک: طباطبایی، 1393ق، ج18، صص 311و 312.
21.نک: خویی، 1410ق، ج1، ص 44.
22.نک:‌سبحانی، 1415ق، صص 151-153.
23.طوسی، بی تا، ج2، ص 490.
24.طوسی، بی تا، ج2، ص 490.
25.طوسی، بی تا، ج2، ص 489.
26.طوسی، بی تا، ج2، ص 591.
27.طوسی، بی تا، ج2، ص 97.
28.تحریم/6.
29.طوسی، بی تا، ج2، ص 657، جهت آگاهی از نمونه ای دیگر. نک: طوسی، بی تا، ج2، ص 705.
30.طوسی،بی تا، ج2، ص 458.
31.طوسی، بی تا، ج2، ص 546؛ جهت آگاهی از نمونه های دیگر، نک: طوسی، بی تا، ج2، ص 568 و 662.
32.طوسی، بی تا، ج2،‌ص 756.
33.طوسی، بی تا، ج2، ص 756.
34.طوسی، بی تا، ج2، ص 546، جهت آگاهی از نمونه های دیگر، نک: طوسی، بی تا، ج2، ص 568 و 662.
35.طوسی،‌بی تا، ج2، صص 756 و 757 جهت آگاهی از نمونه های دیگر نک:‌طوسی، بی تا، ج2، صص 758- 760.
36.نک: مظفر، 1405ق، ج2، صص 187 و 189 و سبحانی، 1428ق، صص 85 و 86.
37.ابن بابویه، 1385ق، ج2، ص 531.
38.طوسی، 1365ش، ج4، ص 209.
39.نک، مظفر، بی تا، ج3، ص 229.
40.کلینی، 1363ش، ج1،‌ص 51.
41.کلینی، 1363ش، ج1، ص 53؛ طبرسی، 1417ق، ج1، ص 536.
42.سمعانی، 1409ق، ص 11.
43.مجلسی، 1403ق، ج3، ص 5، ج27، ص 134 و ج49، صص 120 و 127 و نیز نمازی شاهرودی، 1418ق، ج2، صص 234 و 235، جهت آگاهی از نمونه های دیگر نک: مجلسی، 1403ق، ج1، صص 50 و 51، ج5، ص 49، ج10، ص 343، ج25، صص 134، 178 و 272؛ و نیز: اربلی، 1405ق، ج2، ص 157.

منابع :
1.آقا بزرگ تهرانی (‌1403ق)، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت: دار الاضواء، چاپ سوم.
2. ابن ابی الحدید (1378ق)، شرح نهج البلاغه، به کوشش: محمد ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء الکتب العربیه، بیروت، چاپ اول.
3. ابن اثیر الجزری (بی تا)، اسدالغابه فی معرفة الصحابة، بیروت: دارالکتاب العربی.
4. ابن بابویه، محمد بن علی (1379ق)، معانی الاخبار، به کوشش: علی اکبر غفاری، مؤسسه النشر الاسلامی، قم.
5. ابن بابویه، محمد بن علی (1390ق)، عیون اخبارالرضا، به کوشش سید محمدمهدی موسوی خرسان، نجف، المطبعه الحیدریه.
6.ابن بابویه، محمد بن علی (1404ق)، عیون اخبارالرضا، به کوشش حسین اعلمی، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.
7.ابن بابویه، محمد بن علی (1417ق)، امالی، قم: مؤسسه البعثه، چاپ اول.
8. ابن بابویه، محمد بن علی (بی تا)، التوحید، به کوشش سیدهاشم حسینی تهرانی، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
9. ابن بابویه، محمد بن علی (بی تا)، فقیه من لا یحضره الفقیه، به ک��شش: علی اکبر غفاری، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم.
10.ابن بابویه، محمد بن علی (‌شیخ صدوق ) (1385ق)، علل الشرایع، به کوشش سیدمحمدصادق بحرالعلوم، المکتبة الحیدریة، نجف اشرف.
11.ابن شعبه الحرانی (1363ش)، تحف العقول، به کوشش علی اکبر غفاری، قم: مؤسسه النشر الاسلامی.
12.ابن فهد حلی (1407ق)، المهذب البارع، به کوشش: مجتبی عراقی، قم: مؤسسه النشر الاسلامی.
13.ابن کثیر (1419ق)،‌تفسیر القرآن العظیم، بیروت: دارالکتب العلمیه.
14.ابن منظور، محمد بن مکرم (‌1405ق) لسان العرب، قم: نشر ادب الحوزه.
15.ابن ندیم (بی تا)، الفهرست، به کوشش رضا تجدد، بی جا، بی نا.
16.ابوریّه، محمود (بی تا)، اضواء علی السنّة المحمدیّة، نشر البطحاء، بی جا، چاپ پنجم.
17.احمد بن حنبل (1404ق)، المسند، به کوش عبدالله محمد درویش، بیروت، دارالفکر.
18.اربلی، ابن ابی الفتح (1405ق)، کشف الغمه، بیروت، دارالاضواء.
19.ایزدی، مهدی (‌1389ش)، ملاک های نقد متن حدیث ( مجموعه مقالات: گفتارهایی درباب قرآن، فقه و فلسفه )، تهران: دانشگاه امام صادق (علیه السلام).
20.حرعاملی، محمد بن حسن (1403ق)، تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، به کوشش: عبدالرحیم ربانی شیرازی، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
21.حرعاملی، محمد بن حسن (1410ق)، معجم رجال الحدیث، مرکز نشر آثار الشیعه، قم.
22.خطیب بغدادی (1408ق)، نصیحة اهل الحدیث، به کوشش عبدالکریم احمد الوریکات، اردن: مکتبة المنار.
23. ذهبی، شمس الدین (‌بی تا)، تذکرة الحفاظ، به کوشش عبدالرحمن بن یحیی المعلمی، داراحیاء‌التراث العربی، بیروت، چاپ اول.
24.سبحانی، جعفر (‌1415ق)، کلیات فی علم الرجال، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، چاپ دوم.
25.سمعانی، محمد بن منصور (‌1409ق)، ادب الاملاء و الاستملاء، به کوشش سعید محمد اللحام، دار و مکتبه الهلال، بیروت، چاپ اول.
26.سیدرضی (1395ق)، نهج البلاغه، به کوشش صبحی صالح، قم: انتشارات الهجره.
27.شهید ثانی، زین الدین بن علی الجبعی العاملی (‌1413ق)، الرعایة فی علم الدرایة، به کوشش: عبدالحسین محمد علی بقال، مکتبة آیت الله مرعشی النجفی، قم.
28.صفار، محمد بن حسن (1404ق)، بصائر الدرجات، تهران، انتشارات اعلمی.
29.طباطبائی، محمدحسین (‌1393ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، بی جا، چاپ دوم.
30.طبرسی، احمد بن علی (‌1403ق)، الاحتجاج، به کوشش: محمد باقر الموسوی خراسان، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم.
31.طبرسی، حسن بن فضل (1417ق)، اعلام الوری باعلام الهدی، مؤسسه آل البیت، قم، چاپ اول.
32.طوسی، محمد بن حسن (1348ش)، اختیار معرفة الرجال ( رجال الکشی )، به کوشش: حسن مصطفوی، دانشگاه مشهد، مشهد مقدس.
33.طوسی، محمد بن حسن (1364ش)، تهذیب الاحکام، به کوشش سیدحسن موسوی خرسان، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم.
34. طوسی، محمد بن حسن (1411ق)، مصباح المتهجد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه.
35.طوسی، محمد بن حسن (‌1414ق)، امالی، قم: دارالثقافه.
36. قرآن کریم.
37.کلینی، محمد بن یعقوب (‌1363ش)، الکافی، به کوشش علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ پنجم.
38.ماحوزی (1417ق)، کتاب الاربعین، به کوشش: سیدمهدی رجائی، قم: بی نا، چاپخانه امیر.
39. مازندرانی، محمدصالح (‌1421ق)، شرح اصول الکافی، دار احیاء‌التراث العربی، بیروت، چاپ اول.
40. مامقانی، عبدالله (1369ش)، تلخیص مقباس الهدایه، تلخیص و تحقیق: علی اکبر غفاری، نشر صدوق و دانشگاه امام صادق (علیه السلام)، تهران.
41.مامقانی، عبدالله (‌1411ق)، مقباس الهدایة فی علم الدرایه، مؤسسه آل البیت.
42.مجلسی، محمدباقر (1403ق)، بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، مؤسسه الوفاء، بیروت.
43.مظفر، محمدرضا (1405ق)، اصول الفقه، نشر دانش اسلامی، بی جا.
44.نمازی شاهرودی، علی (‌1418ق)، مستدرکات علم الرجال، تهران: ابن المؤلف، چاپخانه شفق.
45.هیثمی، نورالدین (1408ق)، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت: دارالکتب العلمیه.

منبع مقاله :
ایزدی، مهدی و...‌[ دیگران]، (1392)، ابعاد شخصیت و زندگی حضرت امام رضا (ع)، تهران: دانشگاه امام صادق (ع)، چاپ اول



 

 

مقالات مرتبط :


کوشش های امام رضا (ع) در بسط حدیث و علوم آن (1)

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه