روش تفسير روايي

سرویس اندیشه جوان ایرانی به نقل از راسخون؛ بخش مقالات دینی:

روش تفسير روايي


 

نویسنده: علیرضا آزاد




 

اهمیت روش تفسیر روایی

این روش از کهن ترین روش ها و عمده ترین شیوه های تفسیر به مأثور (1) است روش تفسیر روایی بر این مبنا شکل گرفت که فهم حقیقی قرآن به دلیل آن که کلام الهی است، تنها از عهده انسان های برگزیده الهی که همان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) (2) هستند، ساخته است. آنان مفسران واقعی قرآن اند و برای فهم قرآن باید به قول آنان تمسک جست. (3)
اهمیت و جایگاه روایات در تفسیر قرآن به حدی است که در سده های نخستین، اساساً تفسیر را شعبه ای از حدیث می دانستند. روش تفسیر روایی در قرون اولیه از رونق خوبی برخوردار بود. (4) این روش از قرن پنجم تا نهم با رکود نسبی مواجه شد، ولی با رشد اخباری گری بین قرن دهم تا دوازدهم، تفاسیر روایی مهمی به رشته تحریر درآمد. (5)
در دو قرن اخیر با رشد عقل گرایی توجه به این شیوه تفسیری مجدداً رو به افول نهاد؛ مسئله ای که فهد الرومی با تأسف و تحسر از آن یاد می کند:
ممّا یؤسف له و یحزّ فی النفس أنّی لم أکد أجد من یعنی بهذاالنوع من التفسیر ویولیه جلّ اهتمامه من مفسّری القرن الرابع عشر الهجری ... إلّا أنّهم اکتفوا من التفسیر بالمأثور بمعانیه عن ألفاظ و نصوصه. (6)
در سال های اخیر رویکرد اجتهادی به استفاده از روایات در عرصه تفسیر، ابعاد تازه ای یافته و تلاش های ارزشمندی در این راستا صورت گرفته است که بخش هایی از آن را می توان به تفاسیری نظیر التفسیر الأثری (7) مشاهده کرد.

مقصود از روش تفسیر روایی

روش تفسیر روایی، جنسی است که در ذیل آن سه نوع قابل تصور است:
1. تفسیر قرآن به وسیله روایات و سنن نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم).
2. تفسیر قرآن به وسیله روایات و سنن ائمه اطهار (علیهم السلام).
3. تفسیر قرآن به وسیله سخنان صحابه و تابعین.
که اینک به شرح آن ها خواهیم پرداخت:

تفسیر قرآن با احادیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

بی شک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به حکم: « وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ » (8). علاوه بر عرضه الفاظ، به القای معانی قرآن نیز همت می گمارد اما در این که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چه مقدار از معانی قرآن را برای اصحابش بیان فرموده، اختلاف است. دانشمندان اسلامی بر اساس نظرشان در این رابطه به چهار گروه تقسیم می شوند:
گروه اول، بر این باورند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تمامی قرآن را تفسیر نموده و معانی اِفرادی و ترکیبی تک تک آیات قرآن را بیان فرموده است. (9)
گروه دوم، عقیده دارند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تنها اندکی از آیات را تفسیر نموده و از بقیه سخنی نگفته است. (10)
گروه سوم، رأی میانه اختیار کرده و معتقدند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیاری از معانی قرآن را بیان کرده است. (11)
گروه چهارم، بر این رأی هستند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای امت و به ویژه اصحاب کبار، تمامی معانی قرآن کریم را بیان داشته است. به ویژه اگر احادیث بر جای مانده از ائمه (علیهم السلام) را بدان ضمیمه نمایم که در این صورت، هیچ نقطه ابهامی درباره مفاهیم قرآنی باقی نخواهد ماند. (12)
هرچند که تعداد احادیث رسیده از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اندک بوده و حتی اگر احادیث رسیده از ائمه اطهار (علیهم السلام) را بر آن بیافزاییم، حداکثر شامل نیمی از آیات قرآن می شود و در همین مقدار نیز، همه مضامین و فرازهای موجود در آیه را در برنمی گیرد اما این امر چیزی از اهمیت آن نمی کاهد. ارزش روایات از آن رو است که به عقیده قاطبه مسلمین، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معصوم از خطا و اشتباه بوده و سنت نبوی دارای ریشه وحیانی و قول او بیانگر مراد الهی است.
ابن تیمیه حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که:
« ألا إنّی أوتیت القرآن و مثله معه. » و ادامه می دهد: یعنی « السنّة » (13) و تصریح می کند: « السنّة أیضاً تنزل علیه بالوحی کما ینزل القرآن و قد استدلّ الإمام الشافعی و غیره من الأئمّة علی ذلک بأدلّة کثیرة. » (14)
شیخ طوسی نیز مطلبی از عایشه نقل می کند مبنی بر این که: لم یکن النّبی (صلی الله علیه و آله و سلم) یفسّر القرآن إلّا بعد أن یأتی به جبرائیل (علیه السلام). (15)
و امین الاسلام طبرسی نیز در مقدمه تفسیر مجمع البیان پیرامون تفسیر مجملات قرآن می نویسد: یحتاج فیه إلی بیان النبیّ (صلی الله علیه و آله و سلم) بوحی من الله سبحانه (16).

تفسیر قرآن با احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام)

به عقیده شیعه، ائمه اطهار (علیهم السلام) شأنی همانند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در تفسیر قرآن داشته و به حکم آیه تطهیر، (17) حائز عصمت و به حکم حدیث ثقلین، (18) عِدل قرآن اند. هر چند در منبعی که علم ائمه (علیهم السلام) منبعث از آن است اختلاف شده و برخی الهام الهی و برخی آموزه های نبوی و برخی آگاهی به قواعد زبانی را منشأ آن می دانند (19) لیکن همگان بر ارج و اعتبار روایات تفسیر ائمه طاهرین (علیهم السلام) صحه گذارده اند (20) به حدی که شیخ حرّ عاملی پس از نقل 220 حدیث در این خصوص می نویسد:
قرآن را کسی جز ائمه (علیهم السلام) نمی داند و برای دانستن آن باید به در خانه اهل بیت (علیهم السلام) رفت. هم چنین تفسیر و تأویل آیات و ظاهر و باطن آن ها را فقط اینان می دانند و قرآن را چنان که نازل شده فقط ایشان می شناسند و مردم در این موضوع با آنان مشترک نیستند. (21)

تفسیر قرآن به وسیله سخنان صحابه و تابعین

در دیدگاه بسیاری از اهل سنت که به عدالت صحابه باور دارند، (22) همه روایاتی که به طریق صحیح از صحابه نقل شده، در تفسیر قرآن و غیر آن، معتبر است و مخالفت با آن جایز نیست. آنان گاهی در این حکم، تابعین را نیز ملحق به صحابه می کنند. مثلاً ابن تیمیه می نویسد:
إنّ القرآن قرأه الصحابة و التابعون و تابعوهم و إنّهم کانوا أعلم بتفسیره و معانیه ... فمن خالف قولهم و فسّر القرآن بخلاف تفسیرهم فقد أخطأ فی الدلیل و المدلول جمیعاً. (23)
اما کسانی مانند زرکشی، هر آنچه به طریق صحیح از صحابه رسیده را با استناد به عدالت آن ها معتبر نمی داند بلکه قول ایشان را به عنوان کسانی که مقرون عصر نزول بوده اند، در لغت و شأن نزول ( البته همراه با قراین و شواهد ) مقبول می شمارند. (24)
علمای شیعه در خصوص اعتبار اقول منقول از صحابه و تابعین قائل به تفصیل شده اند و در این باره گفته اند:
1. مطالبی که به عنوان معنای لغات قرآن از آنان حکایت شده است با فرض آگاهی آنان از لغت اصیل عرب صدر اسلام، در همان حوزه معتبر است.
2. مطالبی که در مورد شأن نزول آیات بیان کرده اند، در صورتی که خودشان آن واقعه را دیده باشند و در نقل، موثق هم باشند، معتبر است.
3. مطالبی که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کنند در صورتی که حاکی از قول یا فعل یا تقریر آن حضرت باشد و راوی نیز ثقه باشد، معتبر است.
4. مطالبی که آنان به عنوان اجتهاد شخصی در فهم آیات بیان کرده اند، به عنوان نظر شخصی آنان قابل احترام است و همچون سخنان سایر مفسران مورد نقد و بررسی قرار می گیرد. (25)

لزوم استفاده از روایات در تفسیر

در مورد لزوم استفاده از روایات در قرآن، سه نظریه وجود دارد:
بنابر نظریه اول، قرآن به صورت مستقل قابل فهم است و به روایات برای فهم و تفسیر آن نیازی نیست.
بنابر نظریه دوم، برای فهم قرآن چاره ای جز مراجعه به روایات نداریم و تفسیر قرآن باید تنها در چارچوب روایات صورت گیرد.
بنابر نظریه سوم، روایات وسیله و قرینه ای برای فهم و تفسیر آیاتند و هرچند بخشی از معانی قرآن بدون استمداد از روایات، قابل فهم است اما به بخشی از معارف آن، بدون استمداد از روایات نمی توان دست یافت. (26)
پیروان نظریه اول همان پیروان نظریه « قرآن بسندگی در تفسیر » می باشند که در بخش پیشین به دیدگاه شان اشاره کردیم.
از نظریه دوم گاهی تعبیر به « تفسیر روایی محض » می شود (27) و شماری از حشویه اهل سنت و اخباریان شیعه قایل به آن می باشند. میزان پای بندی طرفداران این نظریه به آن، یکسان نیست برخی مانند ملامحمدامین استرآبادی، فهم معارف و احکام قرآن را مطلقاً مخصوص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) دانسته و برای غیر آنان حظّی از قرآن قایل نبوده و استدلال به هیچ آیه ای را بدون استمداد از آنان روا نمی دانند. (28) آنان معتقدند که تمام آیات قرآن نسبت به ما متشابه است و ما مجاز نیستیم که حکمی از قرآن استنباط کنیم مگر آن که در روایات ائمه (علیهم السلام) بیانی در آن خصوص رسیده باشد. (29) لذا می بینیم سیدهاشم بحرانی که از پیروان این نظریه است در مقدمه البرهان فی تفسیر القرآن صراحتاً ائمه (علیهم السلام) را تنها مرجع فهم تفسیر و تأویل قرآن برشمرده و در این خصوص به 26 حدیث استناد می کند. (30) از این روست که در تفسیر او کلمه ای جز روایات معصومان (علیهم السلام) نمی بینیم. وی حتی از ذکر آیاتی که در حدیثی در ذیل آن نیامده سرباز می زند. شیخ حرّ عاملی هم تنها آن دسته از نصوص قرآن و ظواهری از آن که نصی ( روایتی ) موافق مضمون آن یا در تفسیر آن رسیده باشد را قابل استدلال می داند و استناد و استنباط احکام نظری از ظواهر آن دسته از آیاتی که نص ( روایتی ) موافق مضمون یا در تفسیر آن نرسیده باشد را روا نمی داند. (31) از این رو در کتاب وسائل الشیعه بابی با عنوان « باب عدم جواز استنباط الاحکام النظریة من ظواهر القرآن الا من بعد معرفة تفسیرها من الائمة (علیهم السلام) » آورده است. (32) او بر این باور است که تنها ائمه (علیهم السلام) وارثان علم قرآن اند و لذا هیچ آیه ای جز با بیان آنان حجت نخواهد بود و تنها آنان اند که می توانند معنای حقیقی و مراد قطعی آیات را دریابند و علت آن که خداوند در برخی فقرات کتاب خویش از الفاظ مجمل استفاده کرده این است که مردم را به سوی ائمه (علیهم السلام) سوق دهد تا بفهمند که قرآن، کتاب صامت و امام، کتاب ناطق خداوند است. (33)
چنین انحصاری مستلزم کاشف ندانستن آیات قرآن از مراد خدای تعالی و عدم حجیت استقلالی آن است. (34)
اما اخباریان معتدل تر نظیر شیخ یوسف بحرانی هر چند تفسیری که مستند به تفسیر معصومان (علیهم السلام) نباشد را تفسیر به رأی می دانند (35) اما از مجموع کلمات آن ها استفاده می شود که نه تنها فهم مستقیم از قرآن را به کلی منع نمی کنند بلکه دلالت برخی آیات بر مرادشان را آشکار دانسته و لذا این دسته از آیات را بی نیاز از تفسیر می دانند. (36)
ناگفته نماند که آیة الله معرفت تقریر متفاوتی از کلام استرآبادی دارد و نسبت به بدفهمی مراد اخباریان توجه داده و می نویسد:
مراد استرآبادی از این که می گوید: استنباط احکام از ظواهر کتاب و سنت مادامی که بیانی از سوی اهل بیت (علیهم السلام) نرسیده باشد جایز نیست، این است که تا جست و جوی کامل در احادیث ائمه (علیهم السلام) صورت نپذیرد و معلوم نگردد که از سوی آنان بیانی در جهت تخصیص یا تقیید آیه ای رسیده یا خیر، تمسک به ظواهر آیات درست نیست ولی پس از تفحص و حصول اطمینان از نبود مخصص و مقید، تمسک به ظواهر آیات مجاز خواهد بود. (37)
پیروی از نظریه سوم بیشتر در تفاسیر اجتهادی و جامع دیده می شود. هرچند که این تفاسیر با عینک روایات به سراغ آیات نمی روند اما از روایات به عنوان شاهد و قرینه ای برای تفسیر آیات استفاده می کنند و البته در پاره ای از موارد، رسیدن به مراد الهی را جز از طریق روایات ائمه اطهار (علیهم السلام) ممکن نمی دانند. مثلاً علامه طباطبائی در تفسیر گران سنگ المیزان ابتدا به شرح الفاظ و سپس به تبیین معنای آیات می پردازد و در پایان به برخی از روایات مرتبط با آن آیات اشاره می کند و در صورت تعارض روایات با سیاق آیات و یا دلایل عقلی و قواعد ادبی، ظاهر روایات را به تأویل برده و یا آن را مخدوش اعلام می کند (38) زیرا که دلالت آن ها را قوی تر از دلالت ظواهر روایات می داند ولی هم ایشان در پاره ای از موارد، فهم مراد آیات را منوط به رجوع به روایات می داند. (39)

انواع کاربرد روایات در تفسیر

روایات معصومان کاربردهای متعددی در تفسیر قرآن دارند که از جمله آن ها می توان به بیان معانی و مصادیق و مخصِّصات و مقیدات و مجملات و ناسخ و منسوخ و شأن نزول و تأویل آیات اشاره کرد. (40)
آیة الله معرفت در توضیح نقش روایات در تفسیر مجملات آیات به کاربردهای پنج گانه زیر اشاره می کند: (41)
1. تفسیر و تبیین جزئیات احکام که قرآن به صورت کلی به آن ها اشاره کرده ولی جزئیات و شرایط آن بیان نشده است.
2. تخصیص عموماتی که در قرآن آمده و موارد تخصیص آن در روایات بیان شده است هم چنین تقیید مطلقات که در قرآن آمده و مقید آن در سنت وارد شده است.
3. تبیین مواردی که با عنوان خاصی در قرآن آمده و متعلق به یک وظیفه شرعی است و قید آن محسوب شود، در عین حال اصطلاحی شرعی باشد که مفهوم عمومی آن اراده نشده است. این موارد هم باید توسط روایات تبیین گردد.
4. برخی مسائل شرعی است که قرآن به گونه فراگیر متعرض آن نشده و تنها گوشه ای از آن را بیان داشته است؛ زیرا بیان گسترده حکم منظور نبوده و صرفاً بخشی از آن که متناسب با شأن نزول بوده، مطرح گردیده است. این گونه بیانات قرآنی دارای اجمال است و تفصیل آن را سنت برعهده دارد.
5. شناسایی آیات ناسخ و منسوخ
به نظر می رسد هر چند که ائمه (علیهم السلام) به بیان مراد بسیاری از آیات پرداخته اند اما شمار زیادی از آنچه به عنوان روایات تفسیری به اهل بیت (علیهم السلام) نسبت داده می شود از باب ذکر مصداق است (42) و نه بیان مراد استعمالی و جدی. هنگام استفاده از چنین روایاتی باید به نحوه دلالت و شیوه تطبیق آیات بر مصادیق توجه نمود.
در برخی از آیات، دلالت و شمول کلمه بر مصداقی که در روایات بر آن تطبیق شده، به صورت اشتراک معنوی است؛ یعنی کلمه معنای عامی دارد که یک مصداق آن همان چیزی است که در روایت بر آن تطبیق شده است. اما در برخی دیگر از آیات، دلالت کلمه بر مورد تطبیق، به نحو مجاز یا اشتراک لفظی است و شمول کلمه نسبت به مورد تطبیق شده �� معنای عرفی، از موارد استعمال لفظ در بیشتر از یک معناست.
در نوع اول از روایات تفسیری که از باب اشتراک معنوی است و بدون نیاز به روایات نیز امکان انطباق آیه بر آن مصداق ها وجود دارد، ضرورتی به احراز اعتبار سند روایات نیست، ولی در نوع دوم که می خواهیم به استناد بیان معصوم (علیهم السلام) معنای خاصی غیر از معنای ظاهری آیات را به عنوان معنای باطنی آیات قرآن مطرح کنیم، احراز اعتبار سند روایات، ضرورت دارد. (43)

حجیت خبر واحد در تفسیر قرآن

اهمیت این بحث از آن جهت است که بسیاری از روایات تفسیری به صورت خبر واحد نقل شده اند و انتخاب مبانی روشنی در پذیرش و یا عدم پذیرش حجیت آن، نقش بسزایی در تحدید دایره نقل و نحوه رویکرد روایی به تفسیر آیات الهی دارد. (44) علامه مظفر در تعریف خبر واحد می گوید: هو ما لا یبلغ حد التواتر. (45)
علی رغم اختلاف نظرهای موجود، مشهور آن است که خبر واحد در موضوعات فقهی و احکام شرعی، حجیت دارد (46) اما بحث ما در خصوص حجیت خبر واحد در تفسیر قرآن است که در این باره سه دیدگاه اصلی وجود دارد:
1. دیدگاه موافقان حجیت خبر واحد: بسیاری از اخباریان و اهل حدیث و حنابله جزء این گروه اند. (47) از میان معاصران، آیة الله خوئی این دیدگاه را برگزیده است. ایشان پس از بیان مقدمه ای درباره این که تفسیر، بیان مراد خداست و لذا جایز نیست که در این خصوص به ظن و استحسان تکیه شود، می نویسد:
معنای حجیت در امارات ناظر به واقع، آن است که آن را علم تعبدی در مورد حکم شرعی قرار می دهند. پس آن طریق معتبر ( خبر واحد در این جا ) فردی از افراد علم می شود. ولی فردی تعبدی نه وجدانی، پس همه آثار قطع بر آن مترتّب می شود، پس صحیح است که بر طبق آن خبر دهی، مثل آن که بر طبق علم وجدانی خبر می دادی و این مطلب قول به غیر علم نیست.
و سیره عقلا نیز بر همین مطلب دلالت دارد، چرا که آنان با طریق معتبر ( خبر واحد ) معامله علم وجدانی می کنند بدون آن که در مورد آثار آن ها فرق بگذارند ... و منعی از این سیره مستمره عقلایی از طرف شارع ثابت نشده است. (48)
آیة الله معرفت نیز پس از نقل نظر آیة الله خوئی، در تأیید نظر ایشان می نویسد:
حجیت خبر واحد ( ثقه ) مستند به سیره عقلا ( بنای عقلا ) است و عقلاً خبر واحد ثقه را اطمینان بخش و دلیل علمی ( یقین آور ) می دانند و در تمامی موارد به آن ترتیب اثر می دهند مگر آن که خللی در آن خبر آشکار باشد.
سپس می گوید:
از این رو، تمامی احکام و سنن شریعت را که تفصیل مجملات قرآن است و تفسیر این آیات به حساب می آید و با خبر واحد جامع الشرایط به دست رسیده است، می پذیریم و معتبر می دانیم. مگر خبری که خللی از لحاظ سند یا سنّتی محتوا در آن مشهود باشد، در این صورت اعتبار ندارد. (49)
2. دیدگاه مخالفان حجیت خبر واحد: بزرگانی چون شیخ مفید، سیدمرتضی، (50) شیخ طوسی، شیخ محمد عبده، علامه شعرانی، علامه طباطبائی و ... قائل به این نظر هستند. (51) دلیل اصلی این بزرگان همان قاعده مطرح شده از سوی شیخ مفید است و آن راه نداشتن « حجت تعبدیه » در مواردی است که هدف، حصول علم و یقین است نه عمل؛ زیرا « تعبد » تنها در مورد عمل امکان پذیر است نه در مسائل اعتقادی و تفسیر و تاریخ که حصول اطمینان قطعی مطلوب است.
از همین روست که شیخ طوسی در عدة الأصول، حجیت خبر واحد را در احکام علمی پذیرفته و می نویسد:
من عمل بخبر الواحد فإنّما یعمل به إذا دلّ دلیل علی وجوب العمل به إمّا من الکتاب أو السنّة أو الإجماع، فلا یکون قد عمل بغیر علم (52)
ولی در مقدمه تفسیر التبیان، حجیت خبر واحد را در تفسیر قرآن نپذیرفته و می گوید:
لا یقبل فی ذلک خبر واحد، خاصّة إذا کان ممّا طریقه العلم ... أما طریقة الآحاد من الروایات الشاردة، و الألفاظ النادرة، فإنّه لا یقطع بذلک، و لا یجعل شاهداً علی کتاب الله و ینبغی أن یتوقّف فیه و یذکر ما یحتمله، و لا یقطع علی المراد منه بعینه. (53)
علامه طباطبائی نیز در تفسیر المیزان همین روش را در پیش می گیرد و می نویسد:
حجیت بیان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط در مورد بیان شفاهی است اما اخباری که کلام آن ها را حکایت می کند اگر متواتر یا محفوف به قرینه قطعیه یا اگر، مانند آن باشد، حجت است ولی اگر متواتر یا محفوف به قرینه قطعی نبوده، گرچه موافق کتاب الله باشد حجیت ندارد، چرا که خبر واحد ظنی مخالف کتاب، بیان نیست. و خبر واحد ظنّی موافق کتاب هم، احراز بیان بودن برایش نمی شود. (54)
3. دیدگاه قایلان به تفصیل: این دیدگاه که اخیراً مورد توجه قرار گرفته، بر آن است که خبر واحد در حوزه آیات الاحکام حجیت دارد اما در غیر آن از حجیت برخوردار نیست؛ هرچند که می توان با استفاده از روایات در این حوزه ها به بیان مقاصد احتمالی آیات پرداخت. (55)

دلایل موافقان روش تفسیر روایی

بیشتر مفسران، از روایات در کنار سایر منابع تفسیری استفاده می کنند. آنان استفاده از روایات معصومان (علیهم السلام) را از جمله بهترین راه های فهم مراد الهی می دانند لیکن توقف فهم آیات بر روایات و محدود کردن مراد آیات به آنچه در روایات آمده را جایز نمی شمارند. از سوی دیگر برخی مفسران، نقش روایات در تفسیر آیات را بسی بیشتر از این می دانند. طرف داری از این طرز فکر در میان پویندگان این روش از شدت و ضعف برخوردار است.
برخی مانند صاحب حدائق گرچه تفسیر با عقل بدون کمک گرفتن از تفسیر معصومان (علیهم السلام) را تفسیر به رأی می دانند، ولی استفاده از آیاتی را که دلالت آن آشکار و بی نیاز از تفسیر است، روا می دانند و فهم مطلب از قرآن را به کلی منع نمی کنند هم چنین شیخ حرّ عاملی، فهم مطالب از نصوص قرآن را هرچند اندک است، منع نکرده و استدلال به ظواهر قرآن را موقوف به رسیدن روایاتی در تفسیر آن و یا موافق مضمون آن قرار داده است، ولی، از ظاهر کلام برخی افراد مانند امین استرآبادی استفاده می شود که فهم معارف و احکام قرآن را مطلقاً مخصوص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) می دانسته و برای غیر آنان استدلال به هیچ آیه ای را روا نمی دانسته است. (56)
این گروه، دلایلی در اثبات مدعای خویش اقامه کرده اند که کاشف از مبانی تفسیری آنان است. از این رو به برخی از آن دلایل نگاه کوتاهی خواهیم افکند:

دلایل قرآنی

شیخ حرّ عاملی برای اثبات مدعایش مبنی بر این که استدلال به ظواهر آیات، موقوف به رسیدن روایات از معصومان (علیهم السلام) است به هجده آیه استشهاد می کند که از آن جمله آیه: « وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِی الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ » (57) می باشد و در بیان دلالت آن نوشته است:
این آیه بر وجوب ردّ قرآن به پیامبر و ائمه (علیهم السلام) و بر این که استنباط از قرآن متوقف بر رجوع به آنان است، دلالت دارد. روایات زیادی در تفسیر آیه به این معنا و این که منظور از « اولی الامر » ائمه (علیهم السلام) است، رسیده و بر فرض که ضمیر « ردّوه » به « امر » برگردد ( نه به قرآن، ) قرآن نیز داخل آن است. (58)
و نیز به آیه: « وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ » (59) استناد کرده است. این آیه در مذمت یهود است که درباره حضرت عیسی (علیه السلام) اختلاف کرده و بر اساس گمان خویش می گفتند که ما او را کشته ایم. وی در بیان دلالت این آیه بر مدعای خود فرموده است:
این آیه آنان را بر پیروی از گمان، به هنگام اختلاف و شک مذمت کرده است. این مذمت آنچه را که ما درباره اش بحث داریم نیز شامل می شود و دلالت دارد که هیچ یک از استدلال های ظنی حجت نیست. (60)
آیه دیگری که به آن استدلال کرده، آیه: « وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً » (61) است و در بیان دلالت آن فرموده است:
این آیه در نهی از پیروی چیزی که افاده علم نمی کند، نصّ آشکار است، و آن ظواهر ( آیات ) همان گونه که به آن اعتراف کرده اند، جز گمان چیزی را افاده نمی کند. (62)

دلایل روایی

شیخ حرّ عاملی در کتاب خود به 82 روایت جهت اثبات مدعایش استناد می کند. (63) دیگران هم بر این طومار افزوده اند لیکن می توان آنچه را در این باب نقل کرده اند بر حسب موضوع و محتوا در ذیل عناوین زیر گنجاند: (64)
1. کافی نبودن قرآن برای رفع اختلاف برداشت ها.
2. ضعف عقول بشری برای درک معانی قرآنی.
3. اختصاص شناخت و تفسیر قرآن به معصومان (علیهم السلام).
4. ویژگی های خاص قرآن.
5. عدم جواز اعتماد به ظن و گمان در تفسیر قرآن.
6. وقوع تحریف در قرآن.
چنین رویکردی مورد انتقاد بسیاری از عالمان و صاحب نظران واقع شد و ایراداتی بر دلایل فوق وارد گشت که به دلیل محددیت این نوشتار از ذکر آن خودداری می کنیم و علاقه مندان را به منابع مربوط ارجاع می دهیم. (65)

نمونه هایی از کاربرد روش تفسیر روایی

1. در تفسیر برهان در ذیل آیه شریفه: « إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللّهِ وَابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ » (66) آمده است:
عن علیّ بن إبراهیم، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن خالد، عن عبدالله بن یحیی، عن عبدالله بن مُسکان، عن أبی بصیر، قال: قلتُ لأبی عبدالله (علیه السلام) قول الله عزّ و جلّ: « إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاکِینِ » قال: « الفقیر الذی لا یسأل الناس، و المسکین الذی یسأل الناسَ، و البائس أجهدُهم، و کلّ ما فرض الله عزّ و جلّ علیک فإعلانه أفضلُ من إسراره، و کلُّ ما کان تطوّعاً فإسراره أفضل من إعلانه، و لو أنّ رجلاً یحمل زکاة ماله علی عاتِقه فقسَّمها علانیة کان ذلک حسناً جمیلاً. (67)
2. در تفسیر قمی در ذیل آیه: « فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحاً جَعَلاَ لَهُ شُرَکَاء فِیمَا آتَاهُمَا فَتَعَالَى اللّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ » (68) آمده است:
أخبرنا أحمد بن إدریس عن أحمد بن محمّد عن علیّ بن الحکم عن موسی بن بکر عن الفضل عن أبی جعفر (علیه السلام) فی قول الله: « فلمّا آتاهما صالحاً جعلا له شرکاء فیما آتاهما » فقال هو آدم و حواء و إنّما کان شرکهما شرک طاعة و لم یکن شرک عبادة (69)
3. ملا جلال الدین سیوطی در شأن نزول آیه: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْکُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ » (70) می نویسد:
فریابی از مجاهد روایت کرده است: مسلمانان کالای خویش را به صورت نسیه تا زمانی معین می فروختند، چون زمان پرداخت بهای کالا می رسید فروشنده در عوض دادن مهلت بیشتر به خریدار برای ادای دین، مبلغی به بهای کالا می افزود. به این سبب خدا جل جلالُه: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْکُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً » (71) را نازل کرد. (72)
4. در ذیل آیات: « وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ * أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ * وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ » (73) از امام صادق (علیه السلام) حکایت شده که فرمود:
المیزان الذی وضعه الله للأنام هو الإمام العادل الذی یحکم بالعدل (74).
و نیز از امام رضا (علیه السلام) روایت است که فرمود:
لا تعصوا الإمام قیل: « أقیموا الوزن بالقسط » قال: أقیموا الإمام بالعدل. قیل « و لا تخسروالمیزان » قال: لا تبخسوا الإمام حقّه (75).

پی‌نوشت‌ها:

1. تفسیر به مأثور اعم از موارد زیر می باشد: تفسیر قرآن به قرآن، تفسیر قرآن به سنت، تفسیر قرآن به سخنان صحابه، تفسیر قرآن با سخنان تابعین.
2. ضمیمه کردن ائمه اطهار (علیهم السلام) به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این حکم، مختص شیعه و قلیلی از اهل سنت است.
3. کثیری از اهل سنت، صحابه و تابعین را نیز در این حکم ملحق به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می کنند.
4. علت رویکرد نقلی در دوره های نخستین اسلام بود که مسلمانان به جهت حساسیت موضوع تفسیر قرآن و نیز به جهت اتصال تفسیر نقلی به منبع وحی، طریق نقل و سماع ( شنیدن ) حدیث را نزدیک ترین و سالم ترین راه وصول به حقایق و معارف بلند قرانی می دانستند؛ و به همین علت، برای درک و فهم معانی و مقاصد قرآن، کمتر احتیاج به اجتهاد شخصی و تعقل و تفکر داشتند. نیز، از آن جا که هنوز معارف اسلامی با معلومات و فرهنگ غیر اسلامی آمیخته نشده بود و شک و شبهه ای در مورد مبانی و تعلیمات اسلامی پدید نیامده بود و هم به جهت فقدان مبانی فکری و علمی کافی برای اجتهاد و تدبر و تعقل در قرآن کریم، تنها راه معقول جهت درک معارف و مقاصد قرآنی از نظر آنان همان گرایش به حدیث و اکتفا به تفسیر نقلی و فهم آیات بر اساس سماع و روایت بوده است. ( عباسعلی عمید زنجانی، مبانی و روش های تفسیر قرآن، ص 219 ).
5. محمدعلی رضایی اصفهانی، درسنامه روش ها و گرایش های تفسیری قرآن، ص 119.
6. فهد الرومی، إتجاهات التفسیر فی القرن الرابع عشر، ج2، ص 520.
7. این اثر ارزشمند به همت جمعی از محققان و زیر نظر مرحوم آیة الله معرفت نوشته شده و تا زمانی که ایشان در قید حیات بود جلد اول از این اثر عظیم به زیور طبع آراسته شد. برای آگاهی بیشتر در مورد این اثر به منابع زیر مراجعه کنید:
الف) مهدی رستم نژاد، التفسیر الأثری الجامع در یک نگاه، آفتاب معرفت ( ویژه نامه چهلمین روز ارتحال آیة الله معرفت ). ص 60- 68.
ب) محمدعلی رضایی اصفهانی، سبکی نوین در تفسیر روایی، بینات، ش 44، ص 108-135.
8. نحل، آیه 44: « و این قرآن را به سوی تو فرود آوردیم، تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده است توضیح دهی. »
9. تقی الدین احمد بن تیمیه، مقدمة فی اصول التفسیر، ص 5-6.
10. محمدهادی معرفت، تفسیر و مفسران، ج1، ص 174.
11. محمدحسین ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج1، ص 53-54.
12. محمدهادی معرفت، تفسیر و مفسران، ج1، ص 177.
13. تقی الدین احمد بن تیمیه، مقدمة فی اصول التفسیر، ص 87.
14. همان، ص 94.
15. محمد بن الحسن الطوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ص 4.
16. فضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان لعلوم القرآن، ص 15.
17. احزاب، آیه 33: « و در خانه هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیّتِ قدیم زینت های خود را آشکار مکنید و نماز برپا دارید و زکات بدهید و خدا و فرستاده اش را فرمان برید. خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خاندان [ پیامبر ] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گردانید. »
18. علی بن ابراهیم القمی، تفسیر القمی، ج2، ص 345.
19. برای آگاهی بیشتر در این باره به منابع زیر مراجعه کنید:
سیدمحمدحسین فضل الله، ثابت و متغیر در قرآن، پژوهش های قرآنی، 44، مشهد، ص 136- 137. سیدحسین مدرسی طباطبائی، مکتب در فرآیند تکامل، ص 94؛ علی اکبر بابایی، مکاتب تفسیری، ج1، ص 41-46.
20. البته مخالفت شمار اندکی از ناصبیون و یا کسانی که برای هیچ قول روایی ارزشی قایل نیستند، خللی بر این اجماع وارد نمی کند.
21. محمدهادی معرفت، تفسیر و مفسران، ج1، ص 90.
22. هرچند تک مضراب های مخالفی هم در این خصوص زده می شود و حتی اخیراً ابوریه در کتاب اضواء علی السنة المحمدیة به صراحت به مخالفت با این ایده برخاسته ( محمود ابوریه، اضواء علی السنّة المحمدیّة، ص 339-363 ) اما عقیده غالب اهل سنت، قول به عدالت صحابه است چنان که سیوطی می نویسد: « الصحابة کلهم عدول من لابس افن و غیرهم بإجماع یعتدّ به. » ( جلال الدین سیوطی، تدریب الراوی، ج2، ص 190 ).
23. تقی الدین احمد بن تیمیه، مقدمة فی اصول التفسیر، ص 91.
24. عباسعلی عمید زنجانی، مبانی و روش های تفسیر قرآن، ص 59-60.
25. محمدعلی رضایی اصفهانی، درسنامه روش ها و گرایش های تفسیری قرآن، ص 130-131.
26. ر.ک: همان، ص 140 و نیز: علی اکبر بابایی مکاتب تفسیری، ج1، ص 140.
27. علی اکبر بابایی، مکاتب تفسیری، ج1، ص 269.
28. همان، ج1، ص 283.
29. محمدهادی معرفت، تفسیر و مفسران، ج1، ص 91.
30. سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص 38، باب فی أنّ القرآن لم یجمعه کما أنزل الأئمّة (علیهم السلام) و عندهم تأویله.
31. شیخ حرعاملی، الفوائد الطوسیة، ص 163- 187.
32. همو، وسائل الشیعه، ج18، ص 129.
33. همو، الفوائد الطوسیة، ص 191-192 و نیز: ص 163-169.
34. علی اکبر بابایی، مکاتب تفسیری، ج1، ص 271.
35. سیدیوسف بحرانی، الدرر النجفیة، ص 169.
36. علی اکبر بابایی، همان، ص 272، 282، 283.
37. محمدهادی معرفت، تفسیر و مفسران، ج1، ص 89.
38. ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج17، ص 7 و 9.
39. ر.ک: همان، ج2، ص 266. وی در تفسیر آیه وضو ( آیه 6، سوره ی مائده ) می نویسد: « یدلّ علی مسح بعض الرأس فی الجملة و إمّا أنّه أی بعض من الرأس فممّا هو خارج من مدلول الآیة و المتکفّل لبیانه السنّة ... » همان، ج5، ص 221 و در تفسیر آیه خمس ( آیه 41 سوره انفال ) در بیان « وَلِذِی الْقُرْبَى » فرموده است: « و ذوالقربی القریب و المراد به قرابة النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) أو خصوص أشخاص منهم علی ما یفسّره الآثار القطعیة. » همان، ج9، ص 89. در تفسیر « الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ ... » ( آیه 197، سوره البقرة ) می نویسد: « أشهر معلومات عند القوم و قد بینّه السنّة و هی شوّال و ذوالقعده و ذوالحجّة » همان، ج2، ص 78. در تفسیر آیه شریفه 33 از سوره مائده: « أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ » می گوید: « و أمّا الترتیب أو التخییر بین أطراف التردید فإنّما یستفاد أحدهما من قرینة خارجیّة حالیة او مقالیة، فالآیة غیر خالیة عن الإجمال من هذه الجهة و إنّما بینها السنّة و سیجیء أنّ المروی عن الأئمّة أهل البیت (علیهم السلام) أنّ الحدود الأربعة مترتّبة بحسب درجات الإفساد. » همان، ج5، ص 327.
40. محمدعلی رضایی اصفهانی، درسنامه روش ها و گرایش های تفسیری قرآن، ص 140.
41. محمدهادی معرفت، تفسیر و مفسران، ج1، ص 180-184.
42. سیدمحمدحسین فضل الله، گفت و گو با علامه سیدمحمدحسین فضل الله، پژوهش های قرآنی، ش 44، زمستان 84، ص 131.
43. علی اکبر بابایی و همکاران، روش شناسی تفسیر قرآن، ص 87-89.
44. به عنوان مثال یکی از مسائل مهمی که مبتنی بر مبنای مفسر در رد یا قبول حجیت خبر واحد است، تخصیص و تقیید آیات به وسیله روایات است.
آیة الله خوئی در این باره می نویسد: « خبر واحد واجد شرایط اعتبار، حجیت قطعی و مدرکیت حتمی دارد و می توان عمومات قرآن را با چنین خبری تخصیص زد. زیرا مقتضای اعتبار و حجیت هر دلیل و گفتار معتبر این است که در صورت نبودن رادع و مانع در هر مورد باید از آن پیروی شود و مفهومش مورد عمل قرار گیرد.
اگر روایت و خبری که با دلیل قطعی حجیت و اعتبار آن ثابت شده است برخلاف عمومیت ظاهر یک آیه به دست ما رسد، ناچاریم که از عمومیت و کلیت آن آیه دست برداریم و مفهوم کلی و عام این آیه را با آن خبر معتبر گرچه خبر واحد باشد تخصیص بزنیم زیرا معنای حجیت و اعتبار خبر واحد این است که مضمون آن خبر از معصوم (علیه السلام) صادر گردیده است. گرچه این صدور تعبدی و به عنوان تبعیت از گفتار شارع باشد نه حتماً و واقعاً.
می توان این مطلب را با بیان دیگر و به طور خلاصه چنین آورد که: سند قرآن گرچه قطعی و مسلم است. ولی دلالت آن ظنی است و از نظر عقل هیچ اشکال و مانعی نیست که از این مفهوم و دلالت ظنی به خاطر یک دلیل ظنی دیگر که حجیت و اعتبار آن دلایل، مسلم و قطعی ثابت شده است دست برداشته شود. » ( سیدابوالقاسم خوئی، البیان، ص 339-401 )
در مقابل علامه سیدمحمدحسین فضل الله می گوید: « من در این باره احتیاط می کنم زیرا قرآن برای همه مردم اطلاق دارد بنابراین مخصص قرآن نیز باید برای همه مردم اطلاق داشته باشد. با وجود دلالت آیه قرآن بر عموم، اگر روایتی رسیده و در گوش مرد بادیه نشینی نجوا کرده که منظور قرآن این است، بی آن که برای دیگران توضیحی داده شود، این نمی تواند تخصیص باشد. ( سیدمحمدحسین فضل الله، مصاحبه، پژوهش های قرآنی، ش 44، زمستان 84، ص 133 )
از فحوای کلام آیة الله صادقی تهرانی چنین برداشت می شود که ایشان نیز مخالف تخصیص و تقیید آیات به وسیله روایات هستند. ( ر.ک: محمدصادقی تهرانی، جایگاه شناسی علم اصول، سیدحمیدرضا حسنی و مهدی علی پور، ج1، ص 409-412 ).
45. محمدرضا مظفر، اصول الفقه، ج2، ص 71.
46. ر.ک: همان، ص 72 و نیز: علی اکبر بابایی و همکاران، روش شناسی تفسیر قرآن، ص 223-228.
47. محمد بن تیمیه، مقدمه فی اصول التفسیر، ص 67.
48. سیدابوالقاسم خوئی، البیان، ص 398.
49. محمدهادی معرفت، تفسیر و مفسران، ج2، ص 23.
50. سیدمرتضی از جمله کسانی است که خبر واحد را در هیچ حوزه ای حجّت نمی دانند. ایشان در این باب رساله ای به نام « رسالة فی ابطال العمل بخبر الواحد » نوشته است. جهت مطالعه بیشتر به این منبع مراجعه شود: علیه، رضاداد، بررسی و تحلیل مکتب حدیثی بغداد، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه فردوسی، ص 125-136.
51. ر.ک: محمدعلی رضایی اصفهانی، درسنامه و روش ها و گرایش های تفسیری قرآن، ص 151-152 و نیز: محمود ابوریه، أضواء علی سنة المحمدیة، ص 391.
52. محمدبن حسن طوسی، عدة الأصول، ج1، ص 44.
53. همو، التبیان فی ��فسیر القرآن، ج1، ص 6-7.
54. سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان، ج12، ص 262.
55. محمدعلی رضایی اصفهانی، درسنامه روش ها و گرایش های تفسیری قرآن، ص 152- 154 و نیز: ص 157.
56. علی اکبر بابایی، مکاتب تفسیری، ج1، ص 282-283. ناگفته نماند که برخی صاحب نظران مانند آیة الله معرفت می گویند که منظور اخباریان چنین نبوده. بله، آن ها تفسر آیات را منوط به فحص در روایات می دانستند. ( ر.ک: محمدهادی معرفت، تفسیر و مفسران، ج1، ص 89 ).
57. نساء، آیه 83: « و چون خبری [ حاکی ] از ایمنی یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند و اگر آن را به پیامبر و اولیای امر خود ارجاع کنند، قطعاً از میان آنان کسانی اند که [ می توانند درست و نادرست ] آن را دریابند. »
58. محمد بن حر عاملی، الفوائد الطوسیة، ص 186.
59. نساء، آیه 157: « [ و گفته ایشان که: ] و کسانی که درباره او اختلاف کردند، قطعاً در مورد آن دچار شکّ شده اند و هیچ علمی بدان نداند، جز آن که از گمان پیروی می کنند. »
60. همان، ص 188.
61. اسراء، آیه 36: « و چیزی را که بدان علم نداری دنبال مکن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد. »
62. همان، ص 189.
63. محمد بن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج18، ص 129.
64. از جمله ناپسندترین ادله ای برخی از اخباریان به آن استناد کرده اند، وقوع تحریف در قرآن است. شیوه ای که اینان در پیش گرفتند بی شباهت به آن ضرب المثل عامیانه نیست که می گویند: « می خواست ابرو را بردارد، چشم را کور کرد » این عده نیز به خاطر ارج نهادن به جایگاه ثقل اصغر، ثقل اکبر را از حیّز انتفاع خارج می کند. یا لَلعجب لِلعجب!
65. ر.ک: علی اکبر بابایی، مکاتب تفسیری، ج1، ص 274-310.
66. توبه، آیه 60: « صدقات، تنها به تهی دستان و بینوایان و متصدّیان [ گردآوری و پخش ] آن، و کسانی که دلشان به دست آورده می شود، و در [ راه آزادی ] بردگان، و وام داران، و در راه خدا، و به در راه مانده، اختصاص دارد. [ این ] به عنوان فریضه از جانب خداست، و خدا دانای حکیم است. »
67. سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص 438.
68. اعراف، آیه 190: « و چون به آن دو [ فرزندی ] شایسته داد. در آنچه [ خدا ] به ایشان داده بود، برای او شریکانی قرار دادند، و خدا از آنچه [ با او ] شریک می گردانند بر تو است. »
69. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج1، ص 279.
70. آل عمران، آیه 130: « ای کسانی که ایمان آورده اید، ربا را [ با سود ] چندین برابر مخورید و از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید. »
71. آل عمران، آیه 130: « ای کسانی که ایمان آورده اید، ربا را [ با سود ] چندین برابر مخورید. »
72. جلال الدین سیوطی، لباب النقول فی اسباب النزول، ص 87.
73. الرحمن، آیه 7-9: « و آسمان را برافراشت و ترازو را گذاشت، تا مبادا از اندازه درگذرید، و وزن را به انصاف برپا دارید و در سنجش مکاهید. »
74. سید شرف الدین استرآبادی، تأویل الآیات الظاهرة، ج2، ص 632-633.
75. محمدمحسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج5، ص 107-108.

منبع مقاله :
آزاد، علیرضا؛ (1391)، تفسیر قرآن و هرمنوتیک کلاسیک، قم: مؤسسه بوستان کتاب، چاپ اول



 

 


نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه