اخلاق و نظام اخلاقي در مکتب امام رضا (ع)

سرویس اندیشه جوان ایرانی به نقل از راسخون؛ بخش مقالات دینی:



 

نویسنده: مهدی سپهری




 

1. اخلاق و زهد در آینه رفتار حضرت

1-1. اخلاق اخوانی و خانوادگی

ابراهیم بن عباس، در توصیف خلق و خوی آن حضرت می گوید هرگز ندیدم حضرت رضا علیه السلام با کلام خود کسی را برنجاند و هرگز ندیدم سخن کسی را ناتمام قطع کند؛ به قدری که مقدور آن حضرت بود، هیچ محتاجی را رد نمی کرد. هرگز مقابل کسی که نشسته بود، پای خود را دراز نکرده، یا تکیه نمی کرد. غلامان خود را هرگز ناسزا نمی گفت و ندیدم که آب دهان به زمین بیاندازد و هرگز ندیدم در موقع خنده قهقهه زند، بلکه خنده ی ایشان تبسم بود. هنگامی که در خلوت بود و سفره اش را می گستراند، غلامانش را بر سفره ی خود می نشاند؛ حتی دربان و مهتر چارپایان را (ابن بابویه 1378 ق، ج 2، ص 184؛ طبرسی، 1390 ق، ص 327).
احمد بن محمد بزنطی خاطره جالبی را از شبی که پیش آن حضرت مانده بود نقل می کند. در آن شب به یادماندنی حضرت حماری نزد احمد بزنطی می فرستد، او نیز سوار می شود به نزد آن بزرگوار می رود و تا پاسی از شب در خدمت آن بزرگوار می نشیند. احمد می گوید وقتی آن حضرت می خواست برخیزد به من فرمود نمی بینم که قدرت مراجعت به مدینه را داشته باشی. عرض کردم بله فدایتان! از این رو فرمود امشب را پیش ما بمان و فردا برو - علی برکة الله -! سپس آن حضرت فرموده بودند که فراش خودشان را برای او پهن کرده و لحافی که خود در آن می خوابیده اند به او بدهند. همچنین به جاریه فرموده بودند بالش مرا زیر سر او بگذار!
این روایت با تتمه ی آن به عنوان یکی از کرامت های دال بر امامت آن حضرت ذکر می شود (برای نمونه رک. حر عاملی، 1425 ق، ج 4، ص 328). دلیل آن هم این است که در تتمه ی روایت، احمد گوید من نزد خود خیال کردم که آنچه در این شب از ناحیه ی آن حضرت به من رسیده منزلتی است که خدا برای من قرار داده زیرا ایشان حمار خود را برای من فرستاده تا سوار شوم سپس فراش خود را پهن کرده و در لحاف و بالش او شب را صبح کردم و احدی از اصحاب ما را این افتخار نصیب و عطا نشده است. در حالی که در این خیال ها فرورفته بودم آن بزرگوار فرمود احمد! امیرالمؤمنین علیه السلام در مریضی زید بن صوحان به عیادت او آمد و او بدین خاطر بر مردم فخر کرد، پس تو در پیش خود فخر نکن و برای خدا تواضع و تذلل کن! آن گاه آن بزرگوار تکیه بر دست مبارک کرده و برخاست (ابن بابویه، 1378 ق، ج 2، ص 212). این روایت که از حیث اشراف حضرت بر خطورات ذهنی احمد بیشتر به عنوان شاهدی بر امامت آن حضرت (در باب دلالات الرضا) ذکر شده، دلالت های اخلاقی روشنی نیز در باب رفتار مودت آمیز و مصادقت با اخوان دارد.
یکی از گزارش های جالب گزارش کنیزی است که با نگاهی ساده و معمولی، و در عین حال زنانه، زندگی آن حضرت را از درون خانه توصیف می کند. این کنیز که در آ«زمان (اواسط قرن سه!) نزدیک به صد سال دارد خاطراتِ خود را برای نوه ی خود محمد - پسر یحیی صولی - چنین نقل می کند که من با چند کنیز دیگر از کوفه، زادگاهم، خریده شدیم و پس از خریدن، ما را به خانه مأمون بردند و آنجا بهشتی بود برای ما! بهشتی از خوردنی و آشامیدنی، بوی خوش و پول فراوان! پس از آن مأمون مرا به حضرت رضا علیه السلام بخشید منتها در خانه ی آن بزرگوار جمیع این نعمت ها رخت بربست. زنی را بر ما قیم قرار داده بودند تا در وقت شب ما را بیدار کند برای نماز و این بر ما سخت می بود. من آرزو می کردم که از خانه ی او بیرون روم تا این که مرا به پدربزرگ تو، یعنی عبدالله بن عباس بخشید و چون به منزل او شدم گویا داخل بهشت شدم!
محمد می گوید در عقل و سخاوت و دست بازی هرگز من زنی را مانند این مادربزرگ خود ندیدم و در سال دویست و هفتادم نیز وفات یافت، البته در حدود صد سالگی. از وی زیاد احوال حضرت رضا علیه السلام را جویا می شدند منتها می گفت من چیزی از ایشان یاد ندارم فقط یادم هست که خود را با عود هندی خام بخور می داد و بعد از آن با گلاب و مشک خود را خوشبو می کرد و هنگام صبح، اول وقت نماز می گذارد و سپس سجده می کرد و سر مبارک از سجده بر نمی داشت تا این که آفتاب بلند می شد سپس برخاسته یا با مردم می نشست و یا سوار می شد و احدی در خانه ی او قدرت نداشت صدای خود را بلند کند چه کوچک چه بزرگ، و با مردم که سخن می گفت کم کم و به نرمی تکلم می فرمود. محمد همچنین می گوید و پدربزرگ من عبدالله به این مادربزرگم تبرک می جست و او را مبارک می دانست و روزی که مادربزرگم را به او بخشیده بودند او را تدبیر کرده بود یعنی با او قرارداد بسته بود که بعد از وفاتش آزاد باشد (ابن بابویه 1378 ق، ج 2، ص 179).

1-2. زهد و عبادت

حضرت رضا علیه السلام در تابستان روی حصیر و در زمستان روی پلاسی از مو می نشست و جامه ی خشن می پوشید مگر هنگامی که میان مردم می رفت که خود را برای آنها می آراست (ابن بابویه، 1378 ق، ج 2، ص 178؛ طبرسی، 1370 ش، ج 1، ص 117).
ابراهیم بن عباس می گوید تمام گفتارها، جواب ها و شواهدی که آن حضرت در جواب سؤالات آزمونی و همیشگی مأمون می آورد همه را از قرآن بیرون آورده بود، و هر سه شبانه روزی یک قرآن ختم می کرد، و می فرمود اگر بخواهم زودتر از این هم ختم کنم می توانم، لکن به هیچ آیه ای نگذرم مگر اینکه در آن می اندیشم؛ و نیز در این که در چه موردی نازل شده و زمان نزولش چه وقتی بوده، و از همین روست که سه شبانه روز طول می کشد (ابن بابویه، 1378 ق، ج 2، ص 180؛ همو، 1376 ش: ص 660؛ اربلی، 1381 ق، ج 2، ص 316).
یکی از گزارش های دقیق و تفصیلی برنامه روزانه ی آن حضرت گزارش رجاء بن ابی ضحاک است. او که مأمور ویژه ی مأمون برای آوردن حضرت از مدینه تا مرو بوده است، به امر مأمون بر آن بوده که حضرت را از راه بصره، اهواز و فارس، و نه از راه قم حرکت دهد و جزئیات حرکات و سکنات ایشان را ثبت کند، از این رو گزارش دقیق و مفصلی را ثبت کرده است. وی که مراقب و محافظ حضرت تا خراسان بوده است به خدا سوگند یاد می کند که احدی را ندیدم که از او متقی تر نسبت به خدای تعالی باشد، و یا در تمامی اوقاتش، از او بیشتر به یاد خدا باشد و ذکر خدا گوید، و یا خداترس تر از او باشد.
طبق گزارش ابن ابی ضحاک، آن حضرت هنگامی که سپیده می دمید نماز صبح به جای آورده و در مصلای خود به تسبیح تحمید و تکبیر و تهلیل خدا می نشست و صلوات بر پیغمبر و آل او می فرستاد تا این که آفتاب طلوع می کرد پس از آن به سجده می رفت و در آن سجده باقی بود تا آقتاب بلند شود سپس روی مبارک به مردم می کرد و ایشان را حدیث و موعظه می فرمود تا نزدیک زوال، آن گاه تجدید وضو کرده و به مصلای خود بازمی گشت (ابن بابویه، 1378 ق، ج 2، ص 180).
ابن ابی ضحاک سپس گزارش مبسوطی نیز از نافله های هشت رکعتی و تعقیبات هر یک از نمازهای ظهر و عصر و سپس نافله ها و تعقیبات نمازهای مغرب و عشاءِ آن حضرت ارائه می دهد، تعقیباتی که شامل تسبیحات، تحمیدات، تکبیرات، و تحلیلات، و نیز سجده های شکر و سکوت های طولانی می شده است. (همان اثر، ج 2، ص 180-181).
در مورد شب خیزیِ آن حضرت نیز ابن ابی ضحاک می گوید پس از آن که ایشان در جایگاه خوابیدن می رفت و آرام می گرفت هنگام ثلث آخر شب برمی خاست در حالی که تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل و استغفار می کرد سپس مسواک کرده بعد از آن وضوء می ساخت آنگاه برای نماز شب برخاسته و هشت رکعت نماز به جا می آورد؛ هر دو رکعت به یک سلام، بدین صورت که در دو رکعت اول از این هشت رکعت در هر رکعتی یک مرتبه سوره حمد و سی مرتبه سوره قُلْ هُوَ اللهُ می خواند سپس چهار رکعت نماز جعفر بن ابی طالب علیه السلام می خواند و هر دو رکعت را به یک سلام تمام کرده و در رکعت دوم از هر دو رکعت، قبل از رکوع و بعد از قرائت، قنوت می خواند و این چهار رکعت را هم از نماز شب محسوب می داشت. پس از آن دو رکعت باقی را به جا می آورد، ‌در رکعت اول سوره حمد و سوره ملک قرائت می کرد و در رکعت دوم سوره حمد و سوره هَلْ أتی عَلَی الإنسان، پس از آن برخاسته و دو رکعت نماز شفع به جا می آورد و در هر یک رکعت از آنها یک مرتبه سوره حمد و سه مرتبه قُلْ هُوَ اللهُ أحد می خواند و در رکعت دوم قبل از رکوع قنوت خوانده و سلام می گفت، سپس برخاسته یک رکعت وتر می خواند و در آن رکعت توجه خاص می نمود بدین ترتیب که ابتدا سوره حمد سپس سه مرتبه سوره توحید، یک مرتبه سوره فلق و یک مرتبه سوره ناس می خواند سپس قبل از رکوع قنوت خوانده و در قنوت می گفت: "اللهم صل علی محمد و ال محمد اللهم اهدنا فیمن هدیت و عافنا فیمن عافیت و تولنا فیمن تولیت و بارک لنا فیما اعطیت و قنا شر ما قضیت فانک تقضی و لایقضی علیک انه لا یذل من والیت و لایعز من عادیت تبارکت ربنا و تعالیت".
آنگاه هفتاد مرتبه می گفت: استغفرالله و أسأله التوبه بعد از سلام نیز برای خواندن تعقیب می نشست الی ما شاء الله، و چون نزدیک طلوع فجر می شد برمی خاست برای دو رکعت نافله نماز صبح؛ و هنگامه سپیده اذان و اقامه گفته و دو رکعت نماز صبح به جای می آورد. (همان اثر، ج 2، ص 181-182).
ابن ابی ضحاک جزیئات بیشتری را در مورد کیفیت روزه ها و نمازهای نافله ی آن حضرت در سفر و حضر، و نیز قنوت ها و سوره هایی که ایشان در هر نماز قرائت می کرده اند، آورده است. وی همچنین به قرائتِ بسیار قرآنِ قبل از خواب و گریه ها و درخواست های آن حضرت هنگام تلاوت آیات بهشت و جهنم و جهر به بسم الله الرحمن الرحیم نیز اشاراتی می کند (همان اثر، ج 2، ص 182-183).
ابن ابی ضحاک گوید چون آن بزرگوار را بر مأمون وارد کردم، از حال او در راه پرسید و من هر آنچه در شب و روز، و اقامت و رحلت از او مشاهده کرده بودم به مأمون گفتم، او هم گفت ای پسر أبی ضحاک! این مرد بهترین اهل زمین و داناترین و عبادت کننده ترین آن هاست از این رو به احدی از آنچه مشاهده کردی خبر نده تا فضل و بزرگواریش بر کسی ظاهر نگردد مگر از زبان من (همان اثر، ج 2، ص 183).
ابراهیم بن عباس عبادت و زهد آن حضرت را چنین توصیف می کند: در شب خوابش کم بود و بیداریش بسیار. بیشتر شب ها از سرِ شب تا صبح شب زنده دار بود. روزه اش نیز بسیار بود. سه روز روزه هر ماه از او فوت نمی شد، می فرمود این سه روز، روزه تمام روزگار است. کمک و صدقه پنهانی بسیار داشت بیشتر آن هم در شب های تار بود. اگر کسی گمان کند، در مقام و شخصیت مانند او دیده است باور نکنید! (همان اثر، ج 2، ص 184؛ طبرسی؛ 1390 ق، ص 327).
یکی از شواهد جالب دیگر در باب عبادات تامِّ آن حضرت داستان ملاقات عبدالسلام بن صالح هروی (ابوصلت) در سرخس است. وی که برایش شبهه ای پیش آمده بود به در خانه ی حضرت رضا علیه السلام می رود، همان خانه ای که ایشان در آن حبس شده بود. آن نکته ای که در این گزارش بر مراقبت شدید حضرت در عبادت دلالت می کند این است که هنگامی که عبدالسلام از زندانبان اذن می خواهد که در حضور مبارک آن حضرت درآید می گوید ممکن نیست؟ وقتی عبدالسلام می پرسد چرا؟ زندانبان پاسخ جالبی می دهد، وی دلیل امنیتی نمی آورد، بلکه می گوید آن جناب در شب و روز هزار رکعت نماز به جا می آورد مگر ساعتی در روز پیش از زوال و در وقت زردی آفتاب، که در این اوقات نیز در جای نماز خود نشسته است و با پروردگار خود مناجات می کند. عبدالسلام می گوید به زندانبان گفتم از آن جناب بخواه که در وقتی از این اوقات اذن دهد تا در نزدشان شرفیاب شوم. زندانبان از ایشان طلب اذن کرد و من داخل شدم در حالی که آن حضرت در جای نماز نشسته و متفکر بود! (ابن بابویه 1378 ق، ج 2، ص 183).

3-1. اخلاق تعلیم و مناظره

نوع مواجهه ی امام در رفع شبهات اعتقادی در اخلاق تعلیم، همراهی و تقریب است. مواجهه ی امام با عبدالسلام (ابوصلت) در رفع شبهه ی اعتقادی وی نمونه ی جالبی در اخلاق تعلیم است، تعلیمی که ممکن است مخاطبش نه تنها شیعه، بلکه پیروان فِرَق دیگر باشد. ابوصلت که معلوم نیست در زمان ملاقات با امام در سرخس هنوز از شیعیان خالص آن حضرت بوده باشد، گویا از مردم مطلبی شنیده بوده مبنی بر این که آن حضرت مردم را بندگان خود می دانند و این شنیده، شبهه ای برایش پیش آورده بود. از این رو مبنی بر آنچه در روایت آمده، وقتی در سرخس به نزد آن حضرت شرفیاب می شود می گوید به آن جناب عرض کردم یا ابن رسول الله این چه مطلبی است که مردم از شما حکایت می کنند؟! فرمود چه حکایت می کنند؟ عرض کردم می گویند شما ادعا دارید که مردم بندگان شما هستند، فرمود اللهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الأرْضِ عالِمَ الغَیبِ وَ الشَّهادَهِ خدایی که آفریننده آسمان ها و زمین هستی و دانای نهان و آشکار! ای ابوصلت تو شاهدی که من هرگز این را نگفته ام و ابداً از هیچ یک از پدران خود نیز نشنیده ام و تو می دانی چه ستم هایی از این امت به ما وارد شده است و این حرفِ مردم هم از قبیل همان ظلم ها و ستم ها است. سپس رو به من کرد و فرمود ای عبدالسلام بنا بر آنچه از ما حکایت می کنند اگر مردم بندگان ما باشند از چه کسی آنها را خریده ایم؟! عرض کردم یا ابن رسول الله راست می گویی! (ابن بابویه، 1378 ق، ج 2، ص 183-184).
نکته ی جالب در اخلاق تعلیم و مواجهه، این است که پس از آن که حضرت با همراهی با ذهنیت ابوصلت، رفعِ سوءتفاهم نمود و ذهن وی را از آن تخلیه می کنند، در پایان، اعتقاد صحیحِ مشابه را جایگزین می کنند. به نظر می رسد شکل انحراف یافته ی همین اعتقادِ صحیح بوده است که به نحو انحرافی شیوع یافته و به گوش ابوصلت هم رسیده بوده است. از این رو امام در پایان به ابوصلت می فرمایند ای عبدالسلام! آیا تو هم مانند منکرینِ ولایت ما منکری آنچه را که حق تعالی از ولایت برای ما واجب گردانیده است؟ عرض کردم معاذ الله، بلکه من اقرار دارم به ولایت شما (همان اثر، ج 2، ص 183-184).
این همراهی در تعلیم، در مناظرات و مباحثات آن حضرت نیز بوده است. شیوه ی مناظرات و احتجاجات آن حضرت با صاحبان ادیان گوناگون و دارندگان آراء مختلف چون جاثلیق، رأس الجالوت، و نیز رؤسای صائبین، هیربد بزرگ، اصحاب زردشت، و متکلمان به نظر می رسد همه از اصل همراهی با ذهنیت مخاطب و تقریب ذهن او به حقیقت پیروی می کند (ابن شعبه ی حرانی، 1404 ق، ص 423؛ ابن بابویه، 1398 ق، ص 417؛ طبرسی، 1403 ق، ج 2، ص 415).
به عنوان نمونه، صفوان بن یحیی روایت می کند که ابوقرّه دوست جاثلیق، از من خواست او را به مجلس حضرت رضا علیه السلام ببرم، من نیز اذن طلبیدم، فرمود او را بیاور! هنگامی که ابوقره بر آن حضرت وارد شد، فرش زیر پای ایشان را بوسید، و گفت در دین ما این است که با اشراف اهل زمان خود این گونه رفتار کنیم، سپس به حضرت عرض کرد خداوند شما را سلامت بدارد، نظرتان را در این باره بفرمایید: فرقه ای ادعایی دارد، و فرقه ی دیگری نیز غیر از ایشان - که خود به عدالت معرفی شده اند - آنان را در ادّعایشان تصدیق می کنند؟ حضرت فرمود: ادّعایشان درست و ثابت است، ابوقره گفت فرقه دیگری ادعایی دارند، اما شاهدی پیدا نمی کنند که آنان را تصدیق کند مگر شاهدی از خودشان، اینها چطور؟ فرمود: ادعایشان مردود است. آن گاه ابوقره گفت حالْ ما و شما! ما ادّعایمان این است که عیسی روح الله و کلمه اوست که به مریم القاء فرمود، مسلمانان در این ادّعا با ما وفاق دارند، حال آن که مسلمانان مدعی آنند که محمّد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر و فرستاده ی خدا است اما ما آنان را تصدیق و تبعیت نمی کنیم، و روشن است آنچه را هر دو فرقه وفاق دارند، بر آنچه که اختلاف دارند برتری دارد. حضرت پرسید: اسمت چیست؟ گفت: یوحنّا، فرمود ای یوحنا ما به آن عیسی بن مریم و روح الله و کلمه ی خدایی ایمان داریم که به محمّد صلی الله علیه و آله و سلم ایمان داشته و بشارت آمدن او را داده است و خود نیز اقرار کرده باشد که بنده و مربوب خداوند است، پس اگر آن عیسی که تو به او اقرار داری چنین نیست که به محمد ایمان داشته باشد و اقرار به عبودیت خود و ربوبیت خدا کرده باشد، ما از چنین عیسایی برائت می جوییم! پس چگونه بر آن اجماع داریم؟ (ابن بابویه، 1378 ق، ج 2، ص 230).

2. اخلاق در آینه ی کلام حضرت

1-2. نظام اخلاقی و جایگاه آن

در روایتی که از فضل بن شاذان مروی است مأمون از حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام می خواهد که محض اسلام را به نحو ایجاز و اختصار برای او بنویسد آن جناب نیز پس از شهادت لا اله إلا الله وحده لاشریک له الها واحدا احدا فردا صمدا قیوما سمیعا بصیرا قدیرا باقیا عالما لایجهل قادرا لا یعجز غنیا لا یحتاج عدلا لایجور... و شهادت به رسالت، امانت، پاکی، برگزیدگی، سیادت، خاتمیت و افضلیت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و شهادت به حقانیت قرآن از فاتحه تا خاتمه، و نیز شهادت به خلافت و وصایت و ولایت علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین علیه السلام و اولاد طاهرینش از حسنین تا حجت قائم منتظر علیه السلام، و قبل از بیان احکامی مانند وضو، غسل، نماز، زکات، روزه و حج، جهاد و ارث و... به بیان اصول و مفاهیم اخلاقی می پردازند. این امر نشان دهنده ی جایگاه اصول اخلاقی نزد حضرت است یعنی بعد از توحید، رسالت و ولایت و قبل از سایر احکام، اصول و مفاهیمی که حضرت در زمینه ی اخلاق بیان می دارند عبارتند از ورع، عفت، صدق، صلاح، استقامت، اجتهاد و اداء امانت به نیکوکار و بدکار و طول سجود و روزه گرفتن روز و عبادت شب و اجتناب از محرمات و انتظار کشیدن صبورانه برای فرج و گشایش کار، صبر کردن بر مصیبت و گرانی داشتن مصاحب (ابن بابویه، 1378 ق، ج 2، ص 121-123).
در روایت دیگری حضرت به اصل تقوا و اطاعت خداوند به عنوان محور شرافت و برتری اشاره می کنند. در این روایت که موسی بن نصر رازی از پدرش نقل می کند، مردی به حضرت رضا علیه السلام عرض می کند به خدا سوگند در روی زمین از حیث پدر احدی از تو شریف تر نیست؛ و آن حضرت نیز این سخن را تصحیح کرده و می فرمایند تقوا این شرف را به آنان داد و نیز اطاعت خداوند ایشان را بدان بهره مندی رسانید، و در پاسخ شخص دیگری که عرض کرده بود: والله تو بهترین مردم هستی، فرموده بودند: ای مرد! سوگند مخور، بهتر از من کسی است که تقوایش نسبت به خداوند متعال بیشتر است و اطاعتش افزون تر، والله این آیه منسوخ نشده است که خداوند فرموده: وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ (حجرات: 13) (ابن بابویه 1378 ق، ج 2، ص 236).
یکی از کلمات مشهور آن حضرت این است که فرموده: گناهان صغیره راهی به سوی ارتکاب گناه کبیره است، هر کس در امر قلیل از خدا نترسد در امر کثیر هم از خدا نخواهد ترسید، و اگر خداوند به بهشت و دوزخ نمی ترسانید باز هم واجب بود اطاعتش کنند و از معصیتش بر حذر باشند، به جهت تفضل و نیکی و لطفی که در حق آنها روا داشته و انعامی که ارزانیشان داشته بدون اینکه استحقاقش را داشته باشند (همان اثر، ج 2، ص 180). ابراهیم بن عباس نیز می گوید آن حضرت این شعر را زیاد می خواندند:
إذَا کُنْتَ فِی خَیْرٍ فَلَا تغرر [تَغْتَرِرْ] بِهِ *** وَکَلِنْ قُلِ اللهُمَّ سَلَّمْ وَتَمِّمِ
که دلالت دارد بر توجه و تضرع دائمی در پیشگاه حضرت حق جل و علا (همان اثر، ج 2، ص 178؛ اربلی، 1381 ق، ج 2، ص 329).
به نظر می رسد آن چه محور اصول اخلاقی است توجه و مراقبتِ خائفانه و راجیانه و به تبع آن، تقوا، ورع، اطاعت و عدم معصیت نسبت به حق تعالی است. مفاهیم دیگر مانند عفت، صدق، صلاح، استقامت، اجتهاد و ادای امانت به نیکوکار و بدکردار و طول سجود و روزه گرفتن روز و عبادت شب و اجتناب از محرمات و انتظار کشیدن صبورانه برای فرج و گشایش کار، صبر کردن بر مصیبت و گرامی داشتن مصاحب نیز مفاهیم کلیدی هستند که حول آن محور قرار می گیرند.

2-2. الگوی اخلاقی - اجتماعی آن حضرت در پرتو استعاره ی رَحِم

یک گروه از مفاهیم اخلاقی که به طور ویژه مورد عنایت آن حضرت بوده، گرامی داشتن مصاحب (کرم الصحبه)، مدارا با مردم، مصادقت در اخوت و مواصلت است. پسر فضال گوید شنیدم حضرت رضا علیه السلام می فرمود هر که با قاطع و دور شده از ما مواصلت کند و نزدیک شود و یا از مواصلان و وابستگان ما دوری کند، یا کسی را که به ما عیب بسته مدح نماید یا مخالف ما را اکرام کند از ما نیست و ما هم از او نیستیم. یا آن که امام رضا علیه السلام می فرمود: هرکه با دشمنان خدا موالات داشته باشد اولیاء خدا را دشمن داشته و کسی که اولیاء خدا را دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته و بر پروردگار است که وی را به دوزخ ببرد (ابن بابویه، 1362 ش، ص 7) در این روایات مفاهیم مواصلت و موالات برجسته و شاخص است.
در روایت دیگری آن حضرت مودت واقعی را به موالات واقعی و صحیح پیوند می زنند. در این روایت زیان کسانی که ادعای مودت دارند اما با دشمنان موالات دارند، زیان شان برای شیعیان از زیان دجال بیشتر دانسته شده است چرا که این گونه حق به باطل آمیخته می شود و امر مشتبه می گردد و مؤمن از منافق شناخته نمی شود (همان اثر، ص 8).
در روایتی دیگر حضرت برای هر مؤمنی سه خصلت را واجب می شمارند: سنتی از خدایش، سنتی از نبی اش و سنتی از ولی اش. سپس سنت از نبی را مدارا با مردم ذکر می کنند (همان اثر، ص 38-37).
آن حضرت در باب اخوت و مصادقت با اخوان نیز تأکید ویژه ای داشته و می فرمودند هر که برادری دینی به دست آورد، خانه ای در بهشت به دست آورده است (ابن بابویه، 1402 ق، ص 46) و می فرمودند: کسی که به روی برادر مؤمن خود تبسم کند خداوند برای اوحسنه ای بنویسد؛ و کسی که خداوند برای او حسنه ای بنویسد، عذابش نمی کند (همان اثر، ص 52). آن حضرت همچنین از علی بن الحسین علیه السلام نقل فرموده اند که من از خدای خود حیا می کنم که یکی از برادرانم را ببینم و از خدا برای او بهشت بخواهم ولی حتی از دینار و درم نیز بر وی بخل بورزم؛ پس روز قیامت که شود به من خواهند گفت که اگر بهشت از آن تو می بود، بسیار بسیار بیشتر به آن بخل می ورزیدی (همان اثر، ص 62). در مجلسی وقتی کسی از برادرش شکایت می کند حضرت این شعر را می خوانند که دلالت روشنی بر عذرپذیری و ستر عیوب در رابطه ی اخوت دارد (اربلی، 1381 ق، ج 2، ص 329):
أعْذِرْ أخاکَ عَلَی ذُنُوبِهِ *** وَاسْتُرْ و غَطِّ عَلَی عُیُوبِهِ
حتی شخصی از آن حضرت در مورد کسی که برای قطع رحم سوگند یاد کرده می پرسد آن حضرت می فرمایند که در قطع رحم یمین اثری ندارد و جاری نمی شود (کلینی، 1407 ق، ص 440). به نظر می رسد مسأله ی رَحِم در نظام اخلاقی - اجتماعی آن حضرت فراتر از یک مفهوم ساده ی اخلاقی است. آن حضرت از یک سو باطن و حقیقت رحم را به عرش خدا پیوند می زند و آن را معلق به عرش الهی می داند (همان اثر، ج 2، ص 156) و از سوی دیگر مواصلت با رحم را توسعه داده و مودت بین مؤمنین را نیز تحت آن می آورد.
در نقلی از آن حضرت مودّتِ بیست ساله، قرابت دانسته شده است؛ یعنی بیست سال دوستی کردن، قرابت و خویشاوندی می آورد و به منزله ی کسانی باشند که در نسب با یک دیگر شرکت داشته باشند. در این روایت مودت با قرابت پیوند یافته است بدین صورت که اگر مودت طولانی شود، همان قرابت خواهد بود. این عبارت حضرت به صورت مَوَدَّهُ عِشرینَ سَنهً قَرابَهٌ و العِلْمُ أجمَعُ لِأهْلِهِ مِنَ الآباءِ (ابن بابویه، 1378 ق، ج 2، ص 131) ثبت شده است. روایت صُحْبَهُ عِشرینَ سَنهً قَرابهٌ (کلینی، 1407 ق، ج 6، ص 199؛ حمیری، 1413 ق، ص 51) نیز به همین مضمون از امام صادق علیه السلام نقل شده است. اما در تتمه ی روایت منقول از امام رضا علیه السلام عبارتی هست که ترجمه های گوناگونی از آن شده است که چه بسا انحراف از سیاق روایت باشد.
به عنوان نمونه عبارت وَالعِلْمُ أجْمَعُ لأهْلِهِ مِنَ الآبَاءِ چنین ترجمه شده است: و علم و دانش برای فرزند گردآورنده تر است، خیر دنیا و آخرت را از آنچه پدران و تبار برای او مال یا افتخار باقی گذارده اند (ابن بابویه، 1372 ش، ج 2، ص 288) اما به نظر می رسد این عبارت در مقام بیان این حقیقت است که علم در گردهم آوری اهل علم اثرش بیشتر از آن است که آنها پدران مشترکی داشته باشند. به سخن دیگر مراودات علمی در وحدت بخشی و جمعیت بخشی به افراد اثرش بیشتر از خویشاوندی ظاهری آنها است. بنابراین اگر متن این روایت کوتاه را یک سیاق واحد تلقی کنیم می توان گفت حضرت بین سه امر یعنی مودت، قرابت و مراودت علمی (یا علم)، هم نشینی و پیوند برقرار کرده اند؛ و از آن جا که در نگاه عموم، قرابتِ خویشاوندی، بسی وثیق تر و مهم تر تلقی می شود، حضرت خواسته اند که با این تعبیر، وثاقت و اهمیت مودت بین مؤمنین فزون گردد و حداقل در حد قرابت خویشاوندی دانسته شود، خصوصاً اگر این مودت ناشی از مراوده و مرابطه علمی باشد. به تعبیر دیگر آن حضرت مفهوم قرابت خویشاوندی را در ذهن مخاطبین توسعه داده اند.
به نظر می رسد آن حضرت الگویی جامع برای اخلاق داشته اند. در یک تحلیل می توان این الگو را تحت استعاره ی ریشه ای و بنیادینِ رَحِم در آموزه های آن حضرت جست و جو کرد. این استعاره توانایی شگفتی در پیوند دادنِالگوی سیاسی - اجتماعی آن حضرت با الگوی اخلاقی ایشان دارد، چرا که به راحتی می تواند در کنار مفهوم وصلت یا صله، مفاهیم مهمی مانند قرابت، اُخوت، مودّت، مصادقت، مُدارا، و یا حتی ولایت را در زیر چتر خود گرد آوَرَد. به سخن دیگر زیر استعاره های انتزاعی - مفهومی دیگری مانند وصلت / صله، قرابت، اُخوت، مودّت، مُدارات، مصادقت، و یا ولایت در ذیل استعاره ی فراگیر و در عین حال ملموسِ رَحِم به راحتی جمع می آیند؛ از این رو الگوی فراگیر آن را می توان به نام همین استعاره یعنی الگوی رَحِم نامید.
این استعاره که از یک سو در باطن خود به عرش الهی پیوند می خورد و از سوی دیگر همه ی مؤمنین و مردمی را که اهل مودت اند در زیر چتر خود گرد می آورد، تقرب گرایی را در مثلثِ خدا -- نبی / امام -- مؤمنین / ناس مطرح می کند. این تقرب در وجه استعاری خود با استعاره ی رَحِم توصیف می شود، هر چند وجه تجویزی هم دارد. این استعاره در شکل الگوشده اش توانایی شگرفی در انسجام بخشی به جامعه ی شیعیان و توسعه ی آن به عموم مردم را نیز دارا است.
منابع تحقیق:
1. ابن بابویه، محمد بن علی (1362 ش)، صفات الشیعة، تهران.
2. همو (1372 ش)، ترجمه عیون أخبار الرضا علیه السلام، تهران.
3. همو (1376 ش)، الأمالی، تهران.
4. همو (1378 ق)، عیون أخبار الرضا، تهران.
5. همو (1398 ق)، التوحید، قم.
6. همو (1402 ق)، مصادقة الإخوان، نجف: منشورات کاظمیه.
7. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی (1404 ق)، تحف العقول، قم.
8. اربلی، علی بن عیسی (1381 ق)، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، تبریز.
9. حرعاملی، محمد بن حسن (1425 ق)، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، بیروت.
10. حمیری، عبدالله بن جعفر (1413 ق)، قرب الإسناد، قم.
11. طبرسی، احمد بن علی (1403 ق)، الإحتجاج علی أهل اللجاج، مشهد.
12. طبرسی، حسن بن فضل (1370 ش)، مکارم الأخلاق، قم.
13. طبرسی، فضل بن حسن (1390 ق)، إعلام الوری بأعلام الهدی، تهران.
14. کلینی، محمد بن یعقوب (1407 ق)، الکافی، تهران: مؤسسه اسلامیه.

منبع مقاله :
هوشنگی، حسین؛ (1392)، ابعاد شخصیت و زندگی حضرت امام رضا (علیه السلام)، تهران: دانشگاه امام صادق (ع)، اول



 

 


نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه